#سایه_ای_در_خانه_چئون
#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_20
یونا گفت:
« چیزی لازم داشتی؟ »
سوآه لبخندش را کمی گستردهتر کرد.
« فقط اومدم بگم ، فردا جلسه ویژه داریم.رئیس ازت خواسته حضور داشته باشی. ظاهراً میخواد دربارهی بخش مالی پروژهی ساحلی باهات صحبت کنه. »
جههون خیلی آرام گفت:
« این ساعت؟با حضور تو؟ »
سوآه ابرو بالا انداخت.
« تو چقدر به کارهای خانوادگی علاقه مند شدی ، چوی جههون. »
او انگار عمدا اسمش را طوری ادا کرد که تهدید در آن پنهان باشد.
بعد نگاهش را به یونا دوخت.
« راستی ، شنیدم دیشب بیرون رفتی. امیدوارم مسیرتو گم نکرده باشی... بعضی ها توی این خونه ، خیلی زود گم میشن. »
و بعد بی آنکه منتظر پاسخ بماند ، رفت.
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
یونا آهسته نفس کشید
« اون از کجا فهمید؟ »
« چون یکی از این دیوارا قطعا دهن داره. »
یونا به کلید در دستش نگاه کرد.
« پسفردا باید بریم اون صندوقو پیدا کنیم. »
# part_20
یونا گفت:
« چیزی لازم داشتی؟ »
سوآه لبخندش را کمی گستردهتر کرد.
« فقط اومدم بگم ، فردا جلسه ویژه داریم.رئیس ازت خواسته حضور داشته باشی. ظاهراً میخواد دربارهی بخش مالی پروژهی ساحلی باهات صحبت کنه. »
جههون خیلی آرام گفت:
« این ساعت؟با حضور تو؟ »
سوآه ابرو بالا انداخت.
« تو چقدر به کارهای خانوادگی علاقه مند شدی ، چوی جههون. »
او انگار عمدا اسمش را طوری ادا کرد که تهدید در آن پنهان باشد.
بعد نگاهش را به یونا دوخت.
« راستی ، شنیدم دیشب بیرون رفتی. امیدوارم مسیرتو گم نکرده باشی... بعضی ها توی این خونه ، خیلی زود گم میشن. »
و بعد بی آنکه منتظر پاسخ بماند ، رفت.
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
یونا آهسته نفس کشید
« اون از کجا فهمید؟ »
« چون یکی از این دیوارا قطعا دهن داره. »
یونا به کلید در دستش نگاه کرد.
« پسفردا باید بریم اون صندوقو پیدا کنیم. »
- ۱۴۹
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط