از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت...

از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت...
از بس دویدم و نرسیدم دلم گرفت...

از بس که خویش را به جدایی زدم ولی...
درخلوت از تو دل نبریدم دلم گرفت...

از بس بهانه های خودم را شنیدم و...
حرف دل تو را نشنیدم دلم گرفت...

از بس که حرف عشق شنیدم تمام عمر...
یک لحظه عشق را نچشیدم دلم گرفت...

من هرچه میکشم همه زیر سر دل است...
از بس که بار عشق کشیدم دلم گرفت...
دیدگاه ها (۳)

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقانه تکیه بر دوشت کنم ام...

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشتخوب و عالی با عیاری معتبر...

تمام کوچه را رفتم شبی بازو به بازویتدلم می‌خواست خان باشی و ...

ظالمان از قلب مردم ، عشق را دزدیده اند ..خنده را از لب گرفته...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۵ذهنم نمیرسه. مامان با دلسوز...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط