ارسلان: همش خیره بودم به دیانا نمیدونم چرا ولی خب یجورایی

ارسلان: همش خیره بودم به دیانا نمیدونم چرا ولی خب یجورایی احساس غیرت میکردم

دیانا: ارباب زل زده بود به من و مهرداد واقعا داشتم خجالت میکشیدم

مهرداد : ما میریم تو حیاط هوا بخوریم من و دیانا

ارسلان: اوکی

دیانا: پاشدم رفتم و تو حیاط مشغول راه رفتن بودیم
مهرداد : دیانا چرا سر شام غذاتو نخوردی

دیانا: میل نداشتم

مهرداد: دیانا خواهش میکنم با من راحت باش نمیخوام از من خجالت بکشی دوس دارم باهام راحت باشید

دیانا: اوم ..... شروع کرد به بارون اومدن و مهرداد خیلی سعی کرد که برین داخل اما من میخواستم زیر بارون باشم که رفتیم پشت بوم امارت خیلی ویو قشنگی بود مهرداد رف چتر بیاره و منم خیره بودم به آسمون که کم کم سردم شد خیلی خیلی سردم شده بود اومدم برم که !‌......



لایک ها به ده برسه پارت بعدی رو میزارم
دیدگاه ها (۱۲)

دیانا: اومدم برم که دیدم در پشت بوم باز نمیشه دیانا: وایییی ...

ارسلان: که مهرداد اومد و گف مهرداد: دیانا چشه ارسلان: به لطف...

پانیذ : دیا بدو بیا کار هارو بکنیم دیانا: اوکی ارسلان: عسل ب...

اردیا 🤍💜💫

تکپارتی درخواستی وقتی دوستش داری نمیتونی اعتراف کنیعلامت ات+...

☆ازدواج اجباری☆P♡41___________*صبح پرده های اتاق کنار زده شد...

عاشقم باش part 20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط