رهبر شهید انقلاب ره درباره روحیات کمنظیر توسلی واهل بیتی
رهبر شهید انقلاب ره درباره روحیات کمنظیر توسلی واهل بیتی فرزندشان آقا سید مجتبی خامنهای میفرمودند:
افراد خانواده بعدا از رنجها و گرفتاریها و نومیدی های خود در مدت حبس من، چیز های عجیبی برایم تعریف کردند.
همسرم برایم نقل کرد که مادرش، پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیّت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات، به حرم حضرت رضا (علیه السلام) میبرده و به او میگفته: از امام رضا ع بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام(علیه السلام) میکرده و به او توسل میجسته.
یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرار شده؛ اما این بار نشانههای تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه ی صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا علیه السلام صحبت کرده. او مثل کسی که در برابر امام ایستاده، با امام صحبت میکرده و بشدت اشک میریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده ی خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد.
دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه ی برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.
نقل بمضمون از کتاب:
خون دلی که لعل شد-ص270
#رهبر
#رهبر_شهید
#رهبرم_سید_علی
#رهبر_جدید
#مجتبی_خامنه_ای
#مقام_معظم_رهبری
#نکته
#کافه_نوستالژی
#فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
#ازاکسپلوراومدی_فالوکن
#جذب_فالور
افراد خانواده بعدا از رنجها و گرفتاریها و نومیدی های خود در مدت حبس من، چیز های عجیبی برایم تعریف کردند.
همسرم برایم نقل کرد که مادرش، پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیّت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات، به حرم حضرت رضا (علیه السلام) میبرده و به او میگفته: از امام رضا ع بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام(علیه السلام) میکرده و به او توسل میجسته.
یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرار شده؛ اما این بار نشانههای تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه ی صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا علیه السلام صحبت کرده. او مثل کسی که در برابر امام ایستاده، با امام صحبت میکرده و بشدت اشک میریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده ی خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد.
دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه ی برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.
نقل بمضمون از کتاب:
خون دلی که لعل شد-ص270
#رهبر
#رهبر_شهید
#رهبرم_سید_علی
#رهبر_جدید
#مجتبی_خامنه_ای
#مقام_معظم_رهبری
#نکته
#کافه_نوستالژی
#فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
#ازاکسپلوراومدی_فالوکن
#جذب_فالور
- ۱۲۷.۰k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط