CHAPTER MY LITTLE DEER
CHAPTER 11 ☆MY LITTLE DEER☆
_ویو مین
گونم خیلی درد میکرد. اولین بار بود که نی چان زد توی صورتم. نباید اینکار رو میکرد. من فقط حقیقت رو گفتم.
وقتی به پارک رسیدم سانزو رو دیدم. وقتی اومد سمتم گریم بیشتر شد و بغلش کردم.
مین:سانزو...من گند زدم...شینچیرو زد توی صورتم... نمیدونم چیکار کنم... نمیدونم کجا برم... حالم خیلی بده
سانزو هم متقابلاً بغلم کرد و من رو سمت یه نیمکت برد و نشوند و جلوم زانو زد.
سانزو:مین لطفا گریه نکن. تحمل گریه هات رو ندارم. دعوا توی خانواده پیش میاد. من هم تا الان ده بار سنجو رو لت و پاره کردم
اما گریه های مین اصلا بند نمیومد. پس سانزو مجبور بود فقط بهش نگاه کنه و ناراحتی بکشه که چرا نمیتونه عشق عزیزش رو خوشحال کنه. اما ناگهان گفت
سانزو:مین... خدای من...عاشقتم... خیلی عاشقتم. قلبم فقط برای تو میتپه... دلم میخواد فقط برای تو باشم... میخوام تو هم مال من باشی. خیلی دوستت دارم. آنقدر دوستت دارم که نمیتونم بیانش کنم. قلبم وقتی میبینمت یا بهت فکر میکنم یه جوری میشه. قلبم برات میره. عاشقتم مین(حرفایی که میخوام به کسی که دوست دارم بزنم اما خایه ندارم💔)
مین با تعجب به سانزو نگاه میکنه و میگه:چی؟تو من رو دوست داری؟
سانزو:اره... اره خیلی وقته.
مین اشکاشو پاک میکنه و میگه:سانزو... من یه بی عرضه بیش نیستم. حتی نمیتونم به احساساتت جواب بدم. میدونم بهت یه حسایی دارم. اما نمیدونم چیه
سانزو به زمین خیره میشه و میگه: ممکنه عاشقم باشی
مین:نمیدونم... احساسی که بهت دارم کمتر یک معشوق و بیشتر از یک دوسته
سانزو میخواست حرف بزنه اما مین اجازه نداد
مین:میشه در موردش حرف نزنیم؟ من... الان نمیدونم باید چیکار کنم یا کجا برم.
سانزو:اون خونه درختی که وقتی بچه بودیم ساختیم رو یادته؟ میخوای اونجا بری؟اخه خونه ما نمیتونی بیای.
مین:واقعا بهم اجازه میدی اونجا بمونم؟
سانزو سرش رو به نشونه تایید تکون میده
مین لبخند زیبایی میزنه و میگه:واقعا ممنونم. نمیدونم خوبی هات رو چطور جبران کنم...اما ممنونم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
واییی قشنگ دارم پسرفت رو توی نوشته هام حس میکنممم😭😭
امیدوارم راضی باشید و ببخشید که انقدر بدقولی کردم و دیر پارت دادم
امروز هم یه پارت دیگه میدم🎀
_ویو مین
گونم خیلی درد میکرد. اولین بار بود که نی چان زد توی صورتم. نباید اینکار رو میکرد. من فقط حقیقت رو گفتم.
وقتی به پارک رسیدم سانزو رو دیدم. وقتی اومد سمتم گریم بیشتر شد و بغلش کردم.
مین:سانزو...من گند زدم...شینچیرو زد توی صورتم... نمیدونم چیکار کنم... نمیدونم کجا برم... حالم خیلی بده
سانزو هم متقابلاً بغلم کرد و من رو سمت یه نیمکت برد و نشوند و جلوم زانو زد.
سانزو:مین لطفا گریه نکن. تحمل گریه هات رو ندارم. دعوا توی خانواده پیش میاد. من هم تا الان ده بار سنجو رو لت و پاره کردم
اما گریه های مین اصلا بند نمیومد. پس سانزو مجبور بود فقط بهش نگاه کنه و ناراحتی بکشه که چرا نمیتونه عشق عزیزش رو خوشحال کنه. اما ناگهان گفت
سانزو:مین... خدای من...عاشقتم... خیلی عاشقتم. قلبم فقط برای تو میتپه... دلم میخواد فقط برای تو باشم... میخوام تو هم مال من باشی. خیلی دوستت دارم. آنقدر دوستت دارم که نمیتونم بیانش کنم. قلبم وقتی میبینمت یا بهت فکر میکنم یه جوری میشه. قلبم برات میره. عاشقتم مین(حرفایی که میخوام به کسی که دوست دارم بزنم اما خایه ندارم💔)
مین با تعجب به سانزو نگاه میکنه و میگه:چی؟تو من رو دوست داری؟
سانزو:اره... اره خیلی وقته.
مین اشکاشو پاک میکنه و میگه:سانزو... من یه بی عرضه بیش نیستم. حتی نمیتونم به احساساتت جواب بدم. میدونم بهت یه حسایی دارم. اما نمیدونم چیه
سانزو به زمین خیره میشه و میگه: ممکنه عاشقم باشی
مین:نمیدونم... احساسی که بهت دارم کمتر یک معشوق و بیشتر از یک دوسته
سانزو میخواست حرف بزنه اما مین اجازه نداد
مین:میشه در موردش حرف نزنیم؟ من... الان نمیدونم باید چیکار کنم یا کجا برم.
سانزو:اون خونه درختی که وقتی بچه بودیم ساختیم رو یادته؟ میخوای اونجا بری؟اخه خونه ما نمیتونی بیای.
مین:واقعا بهم اجازه میدی اونجا بمونم؟
سانزو سرش رو به نشونه تایید تکون میده
مین لبخند زیبایی میزنه و میگه:واقعا ممنونم. نمیدونم خوبی هات رو چطور جبران کنم...اما ممنونم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
واییی قشنگ دارم پسرفت رو توی نوشته هام حس میکنممم😭😭
امیدوارم راضی باشید و ببخشید که انقدر بدقولی کردم و دیر پارت دادم
امروز هم یه پارت دیگه میدم🎀
- ۳۳۱
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط