شب و تنهایی و

شب و تنهایی و
چشمان بی‌خواب

جنون انتظار
و جان بی‌تاب...

#محمدعلی_بهمنی
دیدگاه ها (۱)

‌و عشق تُو به من آموخت ؛ غمِ غُربت ،دو چندان می‌‌شود شب‌ ها ...

،چه قدر به تو محتاجم !هنگامی که فصل گریه می رسدچه قدرها که ب...

‌سینه ای سوختهدر حسرت یک عشق محالنگهی گمشده در پرده رویایی د...

من دگر تاب ندارم که ز من دور شویبنما تاب رخی تا به جنون آوری...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

اما در این کابوس خون آلوددرپیچ و تاب این شب بن‌بستبنگر...چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط