اسم فرشته کوچولو من

اسم فرشته کوچولو من
پارت ۲۳
[ویو جونگ کوک]
خسته بودم ولی بهش قول دادم می برمش
وقتی بردمش اونجا با ذوق شادی رفت بابابزرگش بغل کرد
جوری خوشحال و کیوت شده بود که حد نداشت
داشت درباره حساب های بانکی حرف می زد
ولی خدایی دختر. آینده نگری بوده
بابابزرگش درباره یک اتفاق حرف زد
یعنی چه اتفاقی بوده ؟
به هر حال تا الان دستیارم تموم اطلاعات درباره بدست آورده
بعد که بابابزرگش رفت آشپزخونه
اومد جلوم نشست
صورت بی روح صبحش به صورت خندون شاد تبدیل شده بود
جونگ کوک: خوشحالی
با دستاش چونه اش گرفت
هارین: خیلی زیاد
جونگ کوک: باید برام جبرانش کنی...من آوردمت اینجا
یهو با حالت خیلی کیوت بچگونه گفت
هارین: قبول نیست خودت قولم دادی
جونگ کوک: تو هم کلم شکوندی باید جبران کنی
هارین: حقت بود دوباره انجامش می دم ....این یادت بمون خون در برابره خون جون در برابره جون ...
جونگ کوک: کی همچین قانونی یادت داده
یهو بابابزرگش اومد و روی میز غذا گذاشت و گفت
ب.گ: من یادش دادم....چون اون موقع ها خیلی زیادی مهربون برای همین قربانی قلدری شد
هارین: بابابزرگ جون اون خودش مافیا هست ولی همچین قانونی بلد نیست
جونگ کوک: در اصل این قانون بلدم... ولی عجیب یک دختر بچه همچین قانونی بلد باشه
با.گ : بعضی وقتا چرخ روزگار کاری می کنه بدترین قانون بلد باشی
بعد از حرف همه ساکت شدن
هارین یکم غذا خورد گفت سیر شده
جونگ کوک: ما دیگه بریم
هارین با بابزرگش خداحافظی کرد و سوار ماشین شدیم
دیدگاه ها (۷)

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

پارت ۲۴ وارد خونه شدیم. داداشم هنوز داشت درباره‌ی مهمونی سؤا...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط