تومال منی پارت
تومال منی پارت۱۶
ته:تا اون موقع من میمیرم
مری:نه نمیمیری گلم خدا نکنه تازه یه خبر خوب
خوشحال شدم و گفتم
ته:چی خبری حامله ای (خر ذوق)
مری:تهیونگ ببین جدا میشم ازت هااا
ته:چی داری میگی میدونی که من میمیرم
مری:تهیونگ انقدر از مردن و رفتن حرف نزن(بغض)
ته:وُی وُی تا الان داشت زبون دارازی می کرد الان بغض کرده و تهیونگ مری رو بغل کرد و ادامه داد
ته:خب خبر خوبت
مری:ببین خبر خوب نيست خب جریان اینه که من پریود شدم و تا ۶ روز نمیتونی به من دست بزنی عزیزم میخنده و فرار میکنه و میدونه
(نکته: بچه ها رسیدن به یکی از هتل های الان توی باغ پشت حیاطی هتلا هستن)
ته:چی؟ وای وایسا ببینم کجا میری
مری:داشتیم میدوئدیم که بچه ها اومدن که من برخورد کردم به توما و دلم درد گرفت و تق افتادم
ته: داشتیم میدوئدیم که مری خورد بود به توما و افتاد زمین و رفتم پیشش
ته:مری کوچولوم میتونی بلند شی
مری:آی آره فقط منو داشته باش نیافتم آبروم نره
ته:باشه بردمش رو کاناپه ای که آنجا بود نشست که توما سریع آمد گفت
توما:مری عزیزم من معذرت میخوام
مری:خوووب حالا چیزی نشده که
توما:اما تو..
مری:گفتم چیزی نشد یا بهتره بگم دهنتو ببندی؟ هان
ویو تهیونگ
از این حرف مری که گفت دهنتو ببند خوشم اومد خندم گرفت اما یجور خودم رو جدی نشون دادم و همون لحظه یه خانم زیبا وارد شد که بهش میخورد ۳۰ سالش باشه اومد
چقدر شبیه مری بود
(بچه ها این خانم که اومد عمه مری هست به اسم ماریا و من مینویسم عمه ماریا حواستون باشه خوشملا)
عمه ماریا:مری سلام دختر قشنگ من قربونت برم دلم تنگ شده بود واست مامانی
(بچه ها عمه ماریا یا همون عمه مری از اون سلیطه ها نیست مثل مادر مری میمونه براش)
مری:واییییییییییی سلام مامانییییی چطوری چقدر دلم واسه اینکه همه میگفتن مری دختره یا نه تنگ شد
(بچه ها اینطوریه که مری شبیه عمهاش هست و وقتی بچه بود بهش میگفتند عمه اته یا مامانت بخاطر همینه)
عمه ماریا:خب دخترم دیگه
مری:بله عمه معرفی میکنم نامزدم کیم تهیونگ و همه رو معرفی میکنه التبه با عمش فارسی حرف میزنه
ته:سلام من تهیونگم شما باید مادر مری باشید
(عمه ماریا کره ای بلده خودش هم تو ایران مثلا بازیگره)
مری:میخنده
عمه ماریا:سلام پسرم نه من عمه ماریا هستم آره خیلی شبیهیم اما اون اخلاقش کلا شبیه باباشه
ته:بله همینطوره
و با عمه مری کلی حرف زدیم اون رفت بعد ناهار و ما هم تصمیم گرفتیم بریم دریا ی خلیج فارس و سوار کشتی بشیم
همه آماده شدیم با آیدل ها و هانا و توما ی عوضی و رفتیم
ویو دریا و کشتی
ادامه دارد.....
ته:تا اون موقع من میمیرم
مری:نه نمیمیری گلم خدا نکنه تازه یه خبر خوب
خوشحال شدم و گفتم
ته:چی خبری حامله ای (خر ذوق)
مری:تهیونگ ببین جدا میشم ازت هااا
ته:چی داری میگی میدونی که من میمیرم
مری:تهیونگ انقدر از مردن و رفتن حرف نزن(بغض)
ته:وُی وُی تا الان داشت زبون دارازی می کرد الان بغض کرده و تهیونگ مری رو بغل کرد و ادامه داد
ته:خب خبر خوبت
مری:ببین خبر خوب نيست خب جریان اینه که من پریود شدم و تا ۶ روز نمیتونی به من دست بزنی عزیزم میخنده و فرار میکنه و میدونه
(نکته: بچه ها رسیدن به یکی از هتل های الان توی باغ پشت حیاطی هتلا هستن)
ته:چی؟ وای وایسا ببینم کجا میری
مری:داشتیم میدوئدیم که بچه ها اومدن که من برخورد کردم به توما و دلم درد گرفت و تق افتادم
ته: داشتیم میدوئدیم که مری خورد بود به توما و افتاد زمین و رفتم پیشش
ته:مری کوچولوم میتونی بلند شی
مری:آی آره فقط منو داشته باش نیافتم آبروم نره
ته:باشه بردمش رو کاناپه ای که آنجا بود نشست که توما سریع آمد گفت
توما:مری عزیزم من معذرت میخوام
مری:خوووب حالا چیزی نشده که
توما:اما تو..
مری:گفتم چیزی نشد یا بهتره بگم دهنتو ببندی؟ هان
ویو تهیونگ
از این حرف مری که گفت دهنتو ببند خوشم اومد خندم گرفت اما یجور خودم رو جدی نشون دادم و همون لحظه یه خانم زیبا وارد شد که بهش میخورد ۳۰ سالش باشه اومد
چقدر شبیه مری بود
(بچه ها این خانم که اومد عمه مری هست به اسم ماریا و من مینویسم عمه ماریا حواستون باشه خوشملا)
عمه ماریا:مری سلام دختر قشنگ من قربونت برم دلم تنگ شده بود واست مامانی
(بچه ها عمه ماریا یا همون عمه مری از اون سلیطه ها نیست مثل مادر مری میمونه براش)
مری:واییییییییییی سلام مامانییییی چطوری چقدر دلم واسه اینکه همه میگفتن مری دختره یا نه تنگ شد
(بچه ها اینطوریه که مری شبیه عمهاش هست و وقتی بچه بود بهش میگفتند عمه اته یا مامانت بخاطر همینه)
عمه ماریا:خب دخترم دیگه
مری:بله عمه معرفی میکنم نامزدم کیم تهیونگ و همه رو معرفی میکنه التبه با عمش فارسی حرف میزنه
ته:سلام من تهیونگم شما باید مادر مری باشید
(عمه ماریا کره ای بلده خودش هم تو ایران مثلا بازیگره)
مری:میخنده
عمه ماریا:سلام پسرم نه من عمه ماریا هستم آره خیلی شبیهیم اما اون اخلاقش کلا شبیه باباشه
ته:بله همینطوره
و با عمه مری کلی حرف زدیم اون رفت بعد ناهار و ما هم تصمیم گرفتیم بریم دریا ی خلیج فارس و سوار کشتی بشیم
همه آماده شدیم با آیدل ها و هانا و توما ی عوضی و رفتیم
ویو دریا و کشتی
ادامه دارد.....
- ۵.۰k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط