loveordislike
#love_or_dislike
#part3
ادامه...
کوک : اگه بزاری هرچقدر خواستم از این بچشم شاید کاریت نداشته باشم
ات : ب..ب...باشه
کوک ولش کرد و لباسش کامل عوض کرد و رو تخت دراز کشید
ولی ات رو مبل دراز کشید (کوک فقط شلوارک تنش بود ) ات بدون هیچ پتو و بالشتی همونجا خوابش برد کوک وقتی فهمید بغلش کرد و پیش خودش گذاشتش ... کوک پاهاش دور پای ات حلقه کرد و خوابید ات نصف شب بیدار شد دید بغل کوکه لرزید و جیغ کوچیکی زد
کوک : ها ... چی شده (خوابآلود)
ات : ولم کن (دست کوک دورش حلقه شده بود )
کوک : الان دیگه نمیتونی بری من وقتی نصف شب از خواب میپرم دیگه خوابم نمیبره (خوابالو)
کوک : باید سرمو نوازش کنی 😮💨
ات : اما..
کوک : اما و اگر نداریم
ات با ترس و لرز دستش و بین موهاش برد ... همون موقع کوک سرش رو مثل یه بچه رو سینه ات گذاشت و بغلش کرد و گفت ...
کوک : سرم رو نوازش کن
ات با ترس دوباره سرش رو نوازش کرد چون میترسید بلایی سرش بیاره
ویو کوک
نمیدونم چرا وقتی رفتم بقلش و نوازش میکرد حس ارامش داشتم
اون مثل مامانم بود ... منی که راحت نصف شبا خوابم نمیبرد خوابیدم ...
(صبح)
ویو ات
صبح بلند شدم دیدم هنوز بغلمه باز لرزیدم یهو دیدم بیدار شد نگاهی به من کرد و گفت ...
کوک : تکون نخور میخوام بخوابم (هنوز خوابالو)
ات : ب..ب..باشه
ات نگاهی به ساعت دیواری اتاق انداخت ساعت ۸:۶ دقیقه بود
(باز خوابیدن)
۱۳:۱۲.
ویو کوک
اون دختر هرزه و زیر خواب نبود خیلی ناز خوشگل بود از اون دخترای ولو و زیر خواب نبود
عطر بدنش خواب آلود بود من همیشه صبح ها بیدار میشدم ولی عطر این دختر ... هممم ادمو خواب آلود میکرد حس ارامش داشتم بلخره بیدار شدم رفتم سمت صورتش ... هنوز خواب بود و گونه هاش خیس (گریه کرده بود) با دستاش گونه هاشو پاک کرد
ات بیدار شد
ات : چیکار میکنی (ترس)
کوک : چرا گریه کردی
ات : .... (سکوت)
کوک : چرا گریه کردی (کمی داد)
ات بغزش شکست و گفت ...
ات : من میترسم نمیخوام .... اینجا باشم .. ( گریه )
کوک : مجبوری (سرد)
ات : چرا ؟ منو برای چی میخوای ؟ من به چه دردت میخورم ؟ (گریه)
کوک : دختر جذابی هستی میخوام زنم بشی (سرد)
ات : ها.... چی میگی (گریه کم 🤏🏻)
کوک : چیز خاصی نیست فقط عاشقت شدم و میخوام زنم بشی (سرد و اروم)
یه ۵ تا کامنت لطفا 🤏🏻
اگه نذاشتید هم فدا سرتون
ادامش میزارم (رمانو دارم برای هوا میزارم)
#part3
ادامه...
کوک : اگه بزاری هرچقدر خواستم از این بچشم شاید کاریت نداشته باشم
ات : ب..ب...باشه
کوک ولش کرد و لباسش کامل عوض کرد و رو تخت دراز کشید
ولی ات رو مبل دراز کشید (کوک فقط شلوارک تنش بود ) ات بدون هیچ پتو و بالشتی همونجا خوابش برد کوک وقتی فهمید بغلش کرد و پیش خودش گذاشتش ... کوک پاهاش دور پای ات حلقه کرد و خوابید ات نصف شب بیدار شد دید بغل کوکه لرزید و جیغ کوچیکی زد
کوک : ها ... چی شده (خوابآلود)
ات : ولم کن (دست کوک دورش حلقه شده بود )
کوک : الان دیگه نمیتونی بری من وقتی نصف شب از خواب میپرم دیگه خوابم نمیبره (خوابالو)
کوک : باید سرمو نوازش کنی 😮💨
ات : اما..
کوک : اما و اگر نداریم
ات با ترس و لرز دستش و بین موهاش برد ... همون موقع کوک سرش رو مثل یه بچه رو سینه ات گذاشت و بغلش کرد و گفت ...
کوک : سرم رو نوازش کن
ات با ترس دوباره سرش رو نوازش کرد چون میترسید بلایی سرش بیاره
ویو کوک
نمیدونم چرا وقتی رفتم بقلش و نوازش میکرد حس ارامش داشتم
اون مثل مامانم بود ... منی که راحت نصف شبا خوابم نمیبرد خوابیدم ...
(صبح)
ویو ات
صبح بلند شدم دیدم هنوز بغلمه باز لرزیدم یهو دیدم بیدار شد نگاهی به من کرد و گفت ...
کوک : تکون نخور میخوام بخوابم (هنوز خوابالو)
ات : ب..ب..باشه
ات نگاهی به ساعت دیواری اتاق انداخت ساعت ۸:۶ دقیقه بود
(باز خوابیدن)
۱۳:۱۲.
ویو کوک
اون دختر هرزه و زیر خواب نبود خیلی ناز خوشگل بود از اون دخترای ولو و زیر خواب نبود
عطر بدنش خواب آلود بود من همیشه صبح ها بیدار میشدم ولی عطر این دختر ... هممم ادمو خواب آلود میکرد حس ارامش داشتم بلخره بیدار شدم رفتم سمت صورتش ... هنوز خواب بود و گونه هاش خیس (گریه کرده بود) با دستاش گونه هاشو پاک کرد
ات بیدار شد
ات : چیکار میکنی (ترس)
کوک : چرا گریه کردی
ات : .... (سکوت)
کوک : چرا گریه کردی (کمی داد)
ات بغزش شکست و گفت ...
ات : من میترسم نمیخوام .... اینجا باشم .. ( گریه )
کوک : مجبوری (سرد)
ات : چرا ؟ منو برای چی میخوای ؟ من به چه دردت میخورم ؟ (گریه)
کوک : دختر جذابی هستی میخوام زنم بشی (سرد)
ات : ها.... چی میگی (گریه کم 🤏🏻)
کوک : چیز خاصی نیست فقط عاشقت شدم و میخوام زنم بشی (سرد و اروم)
یه ۵ تا کامنت لطفا 🤏🏻
اگه نذاشتید هم فدا سرتون
ادامش میزارم (رمانو دارم برای هوا میزارم)
- ۵.۶k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط