ستارگان عاشق
✱ستارگان عاشق✱
پارت➏
✌چانیول✌
حوصله فوضولی کردنم گل کرد،لوهان برنگشته بود،یعنی کجاس؟۲۰دیقه رفته.دراتاقمو باز کردم،آروم آروم رفتم سمت آشپزخونه در شیشه ایو نگاه کردم،یه پسر یه دخترو بغل کرده بود،فک کردم خیالاتی شدم از شدت گرسنگی.یا شایدم کلا هنگیدم،یا شایدم یه دارو بهم دادن،یا شایدم اونا جنن؟..........یااا گلوکزای بدنم هنگیدن و زدن به چشام ،چشام چیزای اضافی میبینه ،یااا یاااا یاااا اون لوهانههههههه؟؟؟؟؟؟عقبی رفتم و اومدم در و باز کنم،کشیدم سمت خودم و بزور باز شد،لوهان برگشت و گفت:وای کپک کجاییی تو عررررررر! عقب عقب اومد تو و محکم درو بستم اومد سمت دیوارو تکیه داد،دستشو از دور اون دختر باز کرد،دختره کی بود؟گفتم:هی هی بوی ،این کیه؟؟؟ دختره برگشت"دیدم بورامه،جیغ کشیدم تووووو!!همینطوری که سرفه میکردگفت:جن دیدی؟چندبار پشت سرهم پلک زدم و یادگلوکزام افتادم تند تند سرمو تکون دادم.نه نه تو بورامی،اما تو و لوهان با در گیر کرده اون تو چیکار میکردین؟لوهان گفت:عررررچانی بزار من برات توضیح میدم_وایسا وایسا بین شما دوتا چه خبره بورام گفت:نه نه ببین ما هیچ...سکوت کردو به لوهان نگاه کرد،مشکوکانه به دوتاشون نگاه کردم ،ـمن به این قضیه مشکوکم لوهان:خفه شو چانیول.بعد گوشمو کشید و برد منو سمت اتاق،ـآی آی آی لولو کپک نه نه غلط کردم آآآآی .بورام ریز ریز میخندید
ایون جونگ از اتاقش اومد بیرون و منو دید دستشو جلو دهنش گذاشتو خندید.دهنمو کج کردم و پرت شدم سمت اتاق.
✫بورام✫
دستمو گذاشتم رو لبام،حس عجیبی بود،لحظه اخری که رفت تو اتاق بهم نگاه کرد،سریع سرمو انداختم پایین.در اتاقشو بست،بدو بدو رفتم سمت اتاق که ایون جلوم وایستاد با تعجب گفت،کجا بودی؟
_هوم؟
_نشنیدی چی گفتم؟
_آه تو بالکن چطور مگه؟_چرا؟_یه هوایی تازه کنم تو اتاق حوصله م سررفته بود.گوشیشو گرفت سمتم تو نت بود،عکس لوهان بود وااای خدای من اون لحظه بوسیدن!اوووپسسسس _تویی مگه نه؟_ببین اون یه اتفاق بود،در،گیر کرده بود،لوهانم میخواست بقیه نفهمن و بد نشه اونکارو کرد تا بقیه نفهمن منم.وگرنه فاجعه میشد_ولی اونا به تو شک کردن،لباسای موقعی که از اتوبوس پیاده شدیو دیدن و عکس گرفتن و مقایسه کردن.فکر کنم موقعیت برای تو و لوهان خیلی بد بشه.شاید مجبور بشین خیلی کارا برای خوابوندن این خبر کنین.کسی باور نمیکنه در گیر کرده،اون صحنه بوس واقعا کارو خراب کرده._اه انقدر بوس بوس نکن میدونی که دفعه اولمه واقعا وحشتناکه._هی بورام بهش نگیا اون نفر اول بوده با اخم بهش نگاه کردمو رفتم سمت اتاقم.
✽هیومین✽
صدای در اومد،از خواب بیدار شدم.با موهای ژولیده رفتم سمت در و درو باز کردم.یه مرد پاکت نامه رو گرفت جلوم و گفت:خانوم امشب بعد صرف شام،یه پارتی به مناسبت روز اول گرفته میشه،لطفا تشریف بیارین.گفتم :اوه حتما،ممنون.سرشو اورد پایین خم شدم و بعدش دوبار بلندشدم لبخند زدم.درو بستم.ساعت صرف شامو دیدم،۹ شب ساعت ۱۰ مهمونی.جیغ کشیدم هوراااا رفتم و یه دوش گرفتم.موهامو شونه کردم و یه خط چشم کشیدم و برق لب زدم .موهامو دم اسبی خیلی محکم بستم،یه تیکه از موهامو ریختم رو صورتم.یه ست نقره و با یه لباس دکلته صورتی کمرنگ و دامنش تا بالای زانوم.کت پشمالوی سفیدمو پوشیدم،با یه پوتین سفید.کیف صورتی کوچولومو برداشتم. یه چرخی زدم و تو آینه به خودم چشمک زدم.جیون که داشت آرایش میکرد گفت:واو دختر عااالیییی شدییی.لبخند زدم و با ناز گفتم:قربونت جیجرم.هر دوتامون خندیدیم/////
۱۵ مین دیگه
اون کارتو برداشتم به جیون گفتم:بریم؟_اوهوم.در کارتو باز کردم یه نقشه توش بود،نقشه بزرگی بود.یه کافه تریا داشت و یه تالار اصلی مخصوص صرف غذا.لبخند زدمو گفتم:خوب باید بریم تو تالار غذاخوری،یه ساختمون بزرگیه یکم اونورتر.یه ۵ دقیقه طول میکشه برسیم
یالا راه بیوفت._اوکی باوا فهمیدم.در اتاقو قفل کردیمو رفتیم.یه ساختمون بزرگ شیکی بود
این مدرسه پیوسته نبود ساختموناش جدا جدا بود.سالن مدرسه جدا که بزرگترین قسمت بود یه قسمت دیگه واسه خوابگاه و سالن غذا خوری و یه ساختمون واسه پارتی،کم کم داشت خوشم میومد.از پله ها رفتیم بالا دوتا مرد درارو باز کردن نقشه رو انداختم تو کیفم و کارتو دادم بهشون.میزای خیلی بزگ و کنار هم خیلی جلب توجه میکرد میزای دراااز مستطیلی،همه نوع غذا رو میز بود.دست جیونو کشیدم و بی توجه به بقیه سریع نشستم و یه نفس عمیق کشیدم چشامو باز کردم و ب دور و برم نگاه کردم.رو ب روم کریس وو بود که داشت با لبخند مسخره ای نگام میکرد کنارش شیومین بود که داشت میخندید اونورشم لوهان که تعجب کرده بود کنارمو نگاه کردم چانیول بود،سمت راست کریس سهون بود.لبامو گاز گرفتم اومدم پاشم که کیوری داد زد هیومین!!با بقیه دخترا اومد کنار جیون نشست.سهون:از گشنگی تلف نشدی؟یه چشم غره بهش رفتمو گفتم:تا وقتی ت
پارت➏
✌چانیول✌
حوصله فوضولی کردنم گل کرد،لوهان برنگشته بود،یعنی کجاس؟۲۰دیقه رفته.دراتاقمو باز کردم،آروم آروم رفتم سمت آشپزخونه در شیشه ایو نگاه کردم،یه پسر یه دخترو بغل کرده بود،فک کردم خیالاتی شدم از شدت گرسنگی.یا شایدم کلا هنگیدم،یا شایدم یه دارو بهم دادن،یا شایدم اونا جنن؟..........یااا گلوکزای بدنم هنگیدن و زدن به چشام ،چشام چیزای اضافی میبینه ،یااا یاااا یاااا اون لوهانههههههه؟؟؟؟؟؟عقبی رفتم و اومدم در و باز کنم،کشیدم سمت خودم و بزور باز شد،لوهان برگشت و گفت:وای کپک کجاییی تو عررررررر! عقب عقب اومد تو و محکم درو بستم اومد سمت دیوارو تکیه داد،دستشو از دور اون دختر باز کرد،دختره کی بود؟گفتم:هی هی بوی ،این کیه؟؟؟ دختره برگشت"دیدم بورامه،جیغ کشیدم تووووو!!همینطوری که سرفه میکردگفت:جن دیدی؟چندبار پشت سرهم پلک زدم و یادگلوکزام افتادم تند تند سرمو تکون دادم.نه نه تو بورامی،اما تو و لوهان با در گیر کرده اون تو چیکار میکردین؟لوهان گفت:عررررچانی بزار من برات توضیح میدم_وایسا وایسا بین شما دوتا چه خبره بورام گفت:نه نه ببین ما هیچ...سکوت کردو به لوهان نگاه کرد،مشکوکانه به دوتاشون نگاه کردم ،ـمن به این قضیه مشکوکم لوهان:خفه شو چانیول.بعد گوشمو کشید و برد منو سمت اتاق،ـآی آی آی لولو کپک نه نه غلط کردم آآآآی .بورام ریز ریز میخندید
ایون جونگ از اتاقش اومد بیرون و منو دید دستشو جلو دهنش گذاشتو خندید.دهنمو کج کردم و پرت شدم سمت اتاق.
✫بورام✫
دستمو گذاشتم رو لبام،حس عجیبی بود،لحظه اخری که رفت تو اتاق بهم نگاه کرد،سریع سرمو انداختم پایین.در اتاقشو بست،بدو بدو رفتم سمت اتاق که ایون جلوم وایستاد با تعجب گفت،کجا بودی؟
_هوم؟
_نشنیدی چی گفتم؟
_آه تو بالکن چطور مگه؟_چرا؟_یه هوایی تازه کنم تو اتاق حوصله م سررفته بود.گوشیشو گرفت سمتم تو نت بود،عکس لوهان بود وااای خدای من اون لحظه بوسیدن!اوووپسسسس _تویی مگه نه؟_ببین اون یه اتفاق بود،در،گیر کرده بود،لوهانم میخواست بقیه نفهمن و بد نشه اونکارو کرد تا بقیه نفهمن منم.وگرنه فاجعه میشد_ولی اونا به تو شک کردن،لباسای موقعی که از اتوبوس پیاده شدیو دیدن و عکس گرفتن و مقایسه کردن.فکر کنم موقعیت برای تو و لوهان خیلی بد بشه.شاید مجبور بشین خیلی کارا برای خوابوندن این خبر کنین.کسی باور نمیکنه در گیر کرده،اون صحنه بوس واقعا کارو خراب کرده._اه انقدر بوس بوس نکن میدونی که دفعه اولمه واقعا وحشتناکه._هی بورام بهش نگیا اون نفر اول بوده با اخم بهش نگاه کردمو رفتم سمت اتاقم.
✽هیومین✽
صدای در اومد،از خواب بیدار شدم.با موهای ژولیده رفتم سمت در و درو باز کردم.یه مرد پاکت نامه رو گرفت جلوم و گفت:خانوم امشب بعد صرف شام،یه پارتی به مناسبت روز اول گرفته میشه،لطفا تشریف بیارین.گفتم :اوه حتما،ممنون.سرشو اورد پایین خم شدم و بعدش دوبار بلندشدم لبخند زدم.درو بستم.ساعت صرف شامو دیدم،۹ شب ساعت ۱۰ مهمونی.جیغ کشیدم هوراااا رفتم و یه دوش گرفتم.موهامو شونه کردم و یه خط چشم کشیدم و برق لب زدم .موهامو دم اسبی خیلی محکم بستم،یه تیکه از موهامو ریختم رو صورتم.یه ست نقره و با یه لباس دکلته صورتی کمرنگ و دامنش تا بالای زانوم.کت پشمالوی سفیدمو پوشیدم،با یه پوتین سفید.کیف صورتی کوچولومو برداشتم. یه چرخی زدم و تو آینه به خودم چشمک زدم.جیون که داشت آرایش میکرد گفت:واو دختر عااالیییی شدییی.لبخند زدم و با ناز گفتم:قربونت جیجرم.هر دوتامون خندیدیم/////
۱۵ مین دیگه
اون کارتو برداشتم به جیون گفتم:بریم؟_اوهوم.در کارتو باز کردم یه نقشه توش بود،نقشه بزرگی بود.یه کافه تریا داشت و یه تالار اصلی مخصوص صرف غذا.لبخند زدمو گفتم:خوب باید بریم تو تالار غذاخوری،یه ساختمون بزرگیه یکم اونورتر.یه ۵ دقیقه طول میکشه برسیم
یالا راه بیوفت._اوکی باوا فهمیدم.در اتاقو قفل کردیمو رفتیم.یه ساختمون بزرگ شیکی بود
این مدرسه پیوسته نبود ساختموناش جدا جدا بود.سالن مدرسه جدا که بزرگترین قسمت بود یه قسمت دیگه واسه خوابگاه و سالن غذا خوری و یه ساختمون واسه پارتی،کم کم داشت خوشم میومد.از پله ها رفتیم بالا دوتا مرد درارو باز کردن نقشه رو انداختم تو کیفم و کارتو دادم بهشون.میزای خیلی بزگ و کنار هم خیلی جلب توجه میکرد میزای دراااز مستطیلی،همه نوع غذا رو میز بود.دست جیونو کشیدم و بی توجه به بقیه سریع نشستم و یه نفس عمیق کشیدم چشامو باز کردم و ب دور و برم نگاه کردم.رو ب روم کریس وو بود که داشت با لبخند مسخره ای نگام میکرد کنارش شیومین بود که داشت میخندید اونورشم لوهان که تعجب کرده بود کنارمو نگاه کردم چانیول بود،سمت راست کریس سهون بود.لبامو گاز گرفتم اومدم پاشم که کیوری داد زد هیومین!!با بقیه دخترا اومد کنار جیون نشست.سهون:از گشنگی تلف نشدی؟یه چشم غره بهش رفتمو گفتم:تا وقتی ت
- ۱۲.۶k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط