خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!
من گمان کردم تو دانایی وُ جاهل نیستی!

فکر کردی او وفادارست، از بس کودکی!
زهرِ تنهایی بِچش بیچاره، قابل نیستی!

هرکه آمد زود ** شد زود ناکس شد پرید
نوش جانت بیکسی! هر چند مایل نیستی!

هرکسی را بعد از این دیدی سلامت میکند
زود، از او بازجویی کن: "تو قاتل نیستی؟!"

عشق را بازیچه کردن رسم بی انصافهاست
دل که سرقت شد تو دیگر صاحبِ دل نیستی!
دیدگاه ها (۱)

ﺍﻣـــــﺸﺐ ﯾـــــﮑــــــﻢ ﺩﻟﻢ ﮔــــــﺮﻓﺖ...ﻭﺍﺳــــــﻪ ﭼﯿـــــ...

در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم. . .در "دلم" دلتنگی ...

ملا نصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکردگفتند ملا...

گاهی متفاوت باش؛بخشش را از خورشید بیاموز.که ترازوئی ندارد،سب...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک‌عالم برسرت‌ای‌دل‌که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی وُ...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!من گمان کردم تو دانایی و...

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی ! من گمان کردم تو دانایی...

چرخاند مرا گردشِ دوران و... دَمَش گرمانداخت مرا گوشه ی زندان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط