#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

پارت: ²¹


تهیونک به بینی‌اش چین داد و بوی خون رو خیلی سریع حس کرد سپس با لحن بی تفاوتش پرسید
تهیونگ: گفتی باید به چیزی از دهنش بشنوم اون چیه
جین با نگاه مملو از دستورش به مرد نگا کرد و گفت
جین: زبون باز کن
مرد خیلی ترسیده بود معلوم بود بلاهای خوبی سرش نیومده بود. پس درحالی که جلوی تهیونگ سر خم کرده بود و ازش میخواست اون و ببخشه گفت
- یه مرد اومد بهم یه ساک دلار داد و نشونی یه دختر و داد گفت اون مشتری خیلی خوبیه و میتونم برم سراغش.
تهیونگ لبخندی زد. با خودش گفت « کی جرعت کرده اینکارو کنه یعنی واقعا کسی هست که از جونش سیر شده باشه و بخواد یه مرگ دردناک و تجربه کنه؟»
صدای التماس های مرد هنوز تو گوشش بود که با حرص کلت یکی از نگهبانان رو از دستشون کشید و سمت سر مرد نشونه رفت
جین با تعجب بهش نگاه کرد از نظرش نباید فعلا اون میمرد
جین: چرا کشتیش هنوز نگفته کی بهش این دستور و داده
تهیونگ درحالی که کلت رو به اون نگهبان برمیگردوند پاسخ داد
تهیونگ: واقعا به نظرت کسی که بخواد با من بازی کنه می‌زاره چهره اش معلوم شه؟
جین سری تکون داد و تهیونگ دستش رو تو جیبش فرو برد و از اتاق خارج شد
جین از اتاق فریاد کشید
جین: میخوای برگردی خونه؟
تهیونگ پوزخندی زد و از پشت سر تکون داد
دیدگاه ها (۰)

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²²تهیونگ قدم هاشو و محکم تر برداشت ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²³ات لب پایینش و گاز گرفت و با ترس ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²⁰بغض به گلوی ات چنگ میزد. فکر میکر...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁹ظات ترسیده بود و با ترسی که باعث ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت : ¹⁷مرد روی ات خیم‍/‍ه زد و به بوس‍/...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁸تهیونگ با همون لحن سرد گفت تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط