دروازه گشائید که مهمان دارم
دروازه گشائید که مهمان دارم
عِشقم به میانِ کوچه پنهان دارم
چندیست که او دایره من گردِ رُخَش
ای جان تو بمان که میلِ میدان دارم
از تیزی تیغ ابروانش ترسم
امّا به درونِ سینه اش جان دارم
از طاقِ دو ابروی کمانش لرزان
لرزان به میانه میل زندان دارم
در بند تنش نشسته تا صبح سحر
آرامه ی جان به از گُلستان دارم
عِشقم به میانِ کوچه پنهان دارم
چندیست که او دایره من گردِ رُخَش
ای جان تو بمان که میلِ میدان دارم
از تیزی تیغ ابروانش ترسم
امّا به درونِ سینه اش جان دارم
از طاقِ دو ابروی کمانش لرزان
لرزان به میانه میل زندان دارم
در بند تنش نشسته تا صبح سحر
آرامه ی جان به از گُلستان دارم
- ۴.۹k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط