سناریو درخواستی بی تی اس

سناریو درخواستی بی تی اس
وقتی توی دعوا مشکلات خانوادگی و اتفاق های بد بچگیمون و نوجونیمون رو میکشن وسط
مکنه لاین

جیمین
سرشو میندازه پایین و میره بیرون بعد یه مدت با یه دسته گل رز که رنگ(رنگ مورد علاقه ات)هست میاد توی خونه،دسته گل رو پشتش قائم میکنه و میره توی اتاق و میزاره روی تخت صدات میکنه که بیای وقتی میری با یکی از دست هاش دوتا دستت رو میگیره و بعد به دسته گلی که روی تخت بود نگاه میکنه
جیمین:عه این گل ها مال کیه؟
ات چیزی نمیگه و بعد جیمین زانو میزنه و دسته گل رو با اون یکی دستش برمی‌داره و به طرف ات میگیره
جیمین:اتم عزیزترین من ببخشید من واقعا متاسفم اصلا غلط کردم که اون حرف ها رو زدم
ات هم دیگه نتونست در برابر این رمانتیک بازی های جیمین مقاومت کنه
ات:باشه جیمین این دفعه هم تو بردی
جیمین یه لبخند می‌زنه که تا چشم هاش هم میرسه(یا همون خنده ی چشمی معروفش)*الهی من تیکهع تیکهع شم برا اون ها*و دست ات رو میبوسه
تهیونگ
بعد از اینکه یکم گریه میکنی میری توی اتاق بعد روی تخت میشینی و به گریه هات ادامه میدی که ته میاد از پشت بغلت میکنه تو سعی میکنی اونرو پس بزنی ولی نمیتونی پس تو هم بغلش میکنی و ته موهات رو ناز میکنه و میبوسه بعد یه تیکه کاغذ میندازه تو دلت و پا میشه میره بیرون وقتی تو کاغذ رو برمیداری میبینی که یه نامه هست پس شروع میکنی به خوندن
محتوای توی نامه:
"اتم من اینقدر متاسفم که حتی نمیتونم توی چشم هات نگاه کنم و بگم ببخشید و کلمات اونقدر کمه که نمیتونن تاسف من رو نشون بده ولی من سعی میکنم توی این نامه بهت بگم،بگم که چقدر متاسفم و فقط امیدوارم منو ببخشی من واقعا اختیارم دست خودم نبود وسنجیده حرف نزدم خیلی خیلی بابت حرف هام عذرمیخوام"
ات از اتاق میره بیرون و با یه بوسه ی کوتاه و خیلی سطحی به ته میفهمونه که آشتی کرده
جونکوک
اون لحضه هنگ میکنه بعد از چند مین میره توی اتاق و سعی میکنه بخوابه تو هم همه چیز رو ول میکنی و بعد از اینکه کوک خوابید میری پیشش دراز میکشی اما نمی خوابی و فقط به کوک زل میزنی بعد از نیم ساعت به کوک حمله ی پانیک دست میده و از خواب میپره وقتی تو رو کنار خودش میبینه یه نفس عمیق میکشه بعد بی اختیار اشک هاش سرازیر میشه و شروع میکنه به بوسیدن بند بند انگشت هات
کوک:غلط...هق...غلط کردم ات...هق...ببخشید
ات سر جونکوک رو روی شونه هاش میذاره و موهاش رو ناز میکنه
ات:طوری نیست کوک من خیلی به دل نگرفتم چون خستگی رو توی چشم هات دیدم و متوجه خسته بودنت شدم ولی شروع کردم سرت غرغر کردن
کوک:واقعا؟
ات:آره خب،معلومه خرگوش کوچول...
ات اومد ادامه ی حرفش رو بزنه که دید جونکوک توی بغلش مثل یه نینی خیلی گوگول خوابیده
==============================
اگه نظر ندید کلا دیگ سناریو نمیذارم و تا دو هفته آف میزنم
دیدگاه ها (۵)

شی ایز مای شی اونhttps://wisgoon.com/park_lisa_hana ⚝https:/...

هشتک جیمین منحرف😂🤣جیمین شییییییییییییییییییییییییی

سناریو درخواستی بی تی اسوقتی توی دعوا مشکلات خانوادگی و اتفا...

. کویر نشه ~،محفل،~

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط