از جونگین بنویس وقتی که مافیا بود و ا.ت هم دوست دخترش بعد

از جونگین بنویس وقتی که مافیا بود و ا.ت هم دوست دخترش بعد ا.ت وقتی میفهمه که ای ان مافیا هستش از دستش فرار میکنه و ای ان اونو پیدا میکنم اگر خواستی اسمات باشه اگر هم نه فدا سرت
#درخواستی
.
.
"the real night"
*
*
*
نایا داشت داخل خونه استراحت میکرد و تلویزیون روشن بود و قهوه رویه میز بود هنوز هم داشت به اون شب فکر میکرد وقتی فهمید تنها عشق زندگیش کسی که خودش را به آب و آتش میزد برای او و هیچوقت بهش نه نگفت فهمید مافیا بود بزرگترین باند دست اون بود، کل سئول ازش حساب میبرد ولی خیلی دیر فهمید اون روز به اتاقش رفت تا چیزی پیدا کنه اما به جایه اون یک تفنگ، مدارک، پرونده، و هدف های بعد بود ترسید و فرار کرد یک ماه میگذره که همو ندیدن اما اون شب فرق داشت.
همین که میخواست قهوه را بخورد ناگهان صدای در آمد سمتش رفت و وقتی نگاه کرد کیه رنگ از تنش پرید
با اون چشمایی روباه ی ایستاده بود و منتظر باز شدن در بود که عقب رفت حتا صدا در نیاورد که در را محکم کوبید «میدونم اونجایی دارلینگ هرجا بریی بازم مال منی باز کن در را» تنش لرزید و سریع کت رو پوشید و خواست از پنجره بره اما کل خونه محاصره بود نفس نفس زد که در ورودی شکست و یانگ جونگین وارد شد نایا ترسید و زمین افتاد «نزدیک نشو دروغ گو، بهم گفتی مدیر عاملی، چرا؟ چرا بهم دروغ گفتی» که جونگین خندید «بخاطر خودت بود بخاطر رابطه مون» ترسیدی و فرار کردی با سرعت و خندید «امشب میخوامت» دنبالت اومد خواست از حیاط بره که یکی از افرادش نایل رو گرفت نفس زد جیغ زد فریاد ولی فایده نداشت یک دستمال رویه دهنش گذاشتن و از حال رفت.
چند ساعت بعد
وقتی چشم باز کرد رویه تخت بود و جونگین کنار پنجره بود و لبخند زد و بهش نزدیک شد
«بلخره به هوش امدی هانی»
«نزدیک نشو من دیگه مال تو نیستم»
«اوه نه عزیزم تو همیشه بودی و خواهی ماند»
دستش رو گرفت و بالای سرش قفل کرد نفس نفس میزد که یهو لب هاشو گرفت و بوسید اول نخواست قبول نکرد اما بعد فهمید اونم نیاز داره و تسلیم شد و شل کرد و ادامه داد
..
..
..
..
(اینجا اسمات هست جنبه نداری نخون🔞)
جونگین سریع دستاشو بالای سرش قفل کرد و لباس های دختر رو پایین کشید و از گردنش، خط فکش، ترقوه اش شروع کردن به گاز زدن، لیس زدن و مکیدن همه که باعث ناله های دختر میشد دست شو ازاد کرد و لباس خودشو در اورد و دختر بهش خیره شد و جونگین پوزخند زد و شروع به کیس دوباره لب هاش کرد
بعد دستش به شلوار دختر رفت و کم کم آورم اونو پایین کشید که نایا ماند با لباس زیر یک سوتین و شورت جونگین دهنش رو به سوتین برد و پایین کشید و سینه عای دختر رو نمایان کرد و شروع کردن به خوردن و مک زدن دختر ناله میکرد و نفس میزد و جونگین مثل یک نوزاد گاز میگرفت میمکید و لیس میزد و با دست دیگرش که پایین بود پو*س*ین*ت دختر رو ماساژ میداد که باعث شد نفس نفس بزند و سرشو بلند کرد شلوار خودش رو در آورد و دی*ک بزرگش نمایان شد و بعد نرم بین پاهاش رفت و کلاهکش زو به اونجا مالید و دختر ناله کرد و بعد ازش آب اومد که خندید و نرم واردش کرد و با فریاد نایا و ناله خودش شروع شد «حس خوبیه»
«جون.. گین.. »
و شروع به تلم*به زدن کرد و جلو عقب میرفت که دختر لبه تخت رو محکم گرفته بود و همراه این کار جونگین سینه هاشو گرفته بود و محکم نپ*یل هاشو فشار میداد و بعد از ۲۰ دقیقه کامش رو داخلش خالی کرد و کنارش افتاد و بغلش کرد و شانه اش را گاز گرفت
.
.
.
«دوستت دارم و ببخشید بخت دروغ گفتم قول میدم از این به بعد فقط باهات رو راست باشم» نایا خندید و دستشو نوازش کرد «منم دوستت دارم مافیا من»
چطور بود؟ دوست داشتید؟لایک و کامنت یادتون نره»♥🎀🫦🌙🦋.
.
.
.
.
.
.
.
.
#استری_کیذر#جونگین #ای _ان#مافیا#اسمات#سناریو#درخواستی
دیدگاه ها (۲)

سناریو (اگه مافیا مخفی بود اولین دیدارتون....) ***(bang chan...

سناریو (اگه قلدر مدرسه بودن و عاشقت شدن) ✨بنگ چان یکی از جذا...

از میسونگ می‌نویسی اسمات و خب دیگه خودت می‌دونی زیبا ✨#درخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط