مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن

با این همه سخت است دل از چون تو بریدن

از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن

از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن

دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق

کارش شده بـی واهمــه از بام پریدن

چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی

سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن

آن گونه دچارت شده یوسُف که خودش هم

افتاده به عاشق شدن و جامه دریدن

اعجاز تو مغرورترین ساحره ها را

وادارنمود ست به انگشت گزیدن

تا این که به هر جا ببرد عطر تنت را

واداشته ای باد صبا را به وزیدن

ای چادر گلدار پریشان شده در باد

خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن

امیرتوانا
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺮﺍﺭ ﺷﺮﻡ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺷﻮﺭ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖﺍﯾﻦ ﺁﺗﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﺮ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺧﯿ...

سکوت میکنم تا تو حرف بزنی.... صدای تو , حرف های تو معنای...

پشت پای رفتنت از شهر قربانی چه سود!؟دوستت دارم ولی اینطور پن...

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط