دختر کوچک هر روز پاده به مدرسه م رفت و بر م گشتآن رو
دختر کوچکي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت.آن روز صبح هوا رو به وخامت گذاشت وطوفان و رعد و برق شديدي در گرفت.مادر کودک نگران شده بود که مبادا دخترش از طوفان بترسد،به همين جهت تصميم گرفت با اتومبيل خود به دنبال دخترش برود.در وسط راه،ناگهان چشمش به دخترش افتادکه با هر رعد و برقي مي ايستد و به آسمان نگاه کرده و لبخند مي زند!زماني که مادر از او پرسيد چه کار مي کني؟دخترک پاسخ داد:من سعي مي کنم صورتم قشنگ به نظربياد،چون خدا داره از من عکس مي گيره
- ۱۵۱
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط