پارت ۳
پارت ۳
( هلیا )
بعد این که صبحانه خوردم رفتم بالا تو اتاقم و یکم با گوشی ور رفتم تا ترنم زنگ زد
من : الو
ترنم: سلام هلی خوبی؟
من : اره مرسی تو خوبی ؟
ترنم : منظورم از خوبی جای گردنته ،
من : اهان اونم خوبه سلام میرسونه .
ترنم : سلام منو بهش برسون
من : چشم
ترنم : میگم متین بهت زنگ نزد ؟
من : چرا زد
ترنم : خب کلک چیا گفتین
من : ب ت چ ( به تو چه )
ترنم : عه من گناه دارما
من : خب چی بیاد بگه گف امروز میریم بیرون
ترنم : عزیزم اینا رو که خودم میدونم اون هندونه ها رو بگو ، چند تا زیر بغل هم گذاشتین
من : ب ت چ
ترنم : اییییییییییییششش نگو خودم یه دونه شو دارم
من : ب م چ
ترنم : کلا عادت داری از کلمات به من چه و به تو چه استفاده کنیا ، ببین هلی این متین روت تاثیر گذاشته دیگه باهاش نگرد .
من : خفففف بابا
ترنم : چششششم قربونت بای
من: بای
،،................................................................................................................ٔ.................
(نفس)
ساعت تقریبا ۳:۳۰ بود که رفتم اتاقم تا اماده شم . رادوین ساعت ۴ جلو در خونه میومد یه مانتو بنفش و شال و
شلوار مشکی و کفش عروسکی بنفش پوشیدم و ساعت ۴ و من آماده پشت در
یه کم که گذشت صدا بوق ماشینش بلند شد. و منم در خون رو باز کردم و رفتم بیرون ، یکم وایسادم تا بیاد در
ماشین رو برام باز کنه ولی انگار نه انگار منم با اکراه رفتم و در رو باز کردم و نشستم و بدون سلام کردن گفتم :
تو. چه معشوقه ای هستی که نمایی در رو برلی یه خانوم متشخص باز کنی تا من سوار شم ، مث چی نشسته
منو نیگا میکنه ، من نمیخوام ، این نشونه جنتلمن بودن نیست من یه معشوقه جنتلمن میخوام باید بری رو
خودت کار کنی ما پس فردا عروسی کردیم کی میاد این چیزا رو به پسرمون یاد بده ، حالا من بازم میتونم
متشخص بودنو به دخترمون یاد بدم ولی تو چی هان؟ و این تویی که باید این چیزا رو به پسرم یاد بدی .
ههه ه ه ه ه ه وای چه قدر تند حرف زدم بدبخت کپ کرد ،
رادوین : علیک سلام ، منم خوبم عالی ام ، و اصلا نه گوشم کر شد نه چیزی ، ولی نمیدونم چرا ازت نا امید شدم
من : تو خیلی بی جا میکنی از من نا امید شی . من باید از تو نا امید شم که درست رفتار نمیکنی
رادوین : بریم که دیر شد ، بابا مردم سوار ماشین عشقشون میشن کلی قربون صدقه هم میرن ما هم باید غر و لند بشنویم ،
همینجور داشت مثل پیرزن ها غر میزد ...
من : خب من دوست ندارم مث بقیه باشیم یه کم متفاوت باشیم خب مگه چی میشه ؟اصلا من دوسسسسسسسسسسستتتت دارم این جوری سوار ماشین شم به هیچ خری هیچ ربطی نداره
رادوین: اقا من غلط کردم جنتلمن نبودم خوب شد ؟
( هلیا )
بعد این که صبحانه خوردم رفتم بالا تو اتاقم و یکم با گوشی ور رفتم تا ترنم زنگ زد
من : الو
ترنم: سلام هلی خوبی؟
من : اره مرسی تو خوبی ؟
ترنم : منظورم از خوبی جای گردنته ،
من : اهان اونم خوبه سلام میرسونه .
ترنم : سلام منو بهش برسون
من : چشم
ترنم : میگم متین بهت زنگ نزد ؟
من : چرا زد
ترنم : خب کلک چیا گفتین
من : ب ت چ ( به تو چه )
ترنم : عه من گناه دارما
من : خب چی بیاد بگه گف امروز میریم بیرون
ترنم : عزیزم اینا رو که خودم میدونم اون هندونه ها رو بگو ، چند تا زیر بغل هم گذاشتین
من : ب ت چ
ترنم : اییییییییییییششش نگو خودم یه دونه شو دارم
من : ب م چ
ترنم : کلا عادت داری از کلمات به من چه و به تو چه استفاده کنیا ، ببین هلی این متین روت تاثیر گذاشته دیگه باهاش نگرد .
من : خفففف بابا
ترنم : چششششم قربونت بای
من: بای
،،................................................................................................................ٔ.................
(نفس)
ساعت تقریبا ۳:۳۰ بود که رفتم اتاقم تا اماده شم . رادوین ساعت ۴ جلو در خونه میومد یه مانتو بنفش و شال و
شلوار مشکی و کفش عروسکی بنفش پوشیدم و ساعت ۴ و من آماده پشت در
یه کم که گذشت صدا بوق ماشینش بلند شد. و منم در خون رو باز کردم و رفتم بیرون ، یکم وایسادم تا بیاد در
ماشین رو برام باز کنه ولی انگار نه انگار منم با اکراه رفتم و در رو باز کردم و نشستم و بدون سلام کردن گفتم :
تو. چه معشوقه ای هستی که نمایی در رو برلی یه خانوم متشخص باز کنی تا من سوار شم ، مث چی نشسته
منو نیگا میکنه ، من نمیخوام ، این نشونه جنتلمن بودن نیست من یه معشوقه جنتلمن میخوام باید بری رو
خودت کار کنی ما پس فردا عروسی کردیم کی میاد این چیزا رو به پسرمون یاد بده ، حالا من بازم میتونم
متشخص بودنو به دخترمون یاد بدم ولی تو چی هان؟ و این تویی که باید این چیزا رو به پسرم یاد بدی .
ههه ه ه ه ه ه وای چه قدر تند حرف زدم بدبخت کپ کرد ،
رادوین : علیک سلام ، منم خوبم عالی ام ، و اصلا نه گوشم کر شد نه چیزی ، ولی نمیدونم چرا ازت نا امید شدم
من : تو خیلی بی جا میکنی از من نا امید شی . من باید از تو نا امید شم که درست رفتار نمیکنی
رادوین : بریم که دیر شد ، بابا مردم سوار ماشین عشقشون میشن کلی قربون صدقه هم میرن ما هم باید غر و لند بشنویم ،
همینجور داشت مثل پیرزن ها غر میزد ...
من : خب من دوست ندارم مث بقیه باشیم یه کم متفاوت باشیم خب مگه چی میشه ؟اصلا من دوسسسسسسسسسسستتتت دارم این جوری سوار ماشین شم به هیچ خری هیچ ربطی نداره
رادوین: اقا من غلط کردم جنتلمن نبودم خوب شد ؟
- ۶.۸k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط