بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام گفت عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی اورده بود میگی عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی اوردی اگه گل اورد میگی عمو خودت گلی چرا گل اوردی .منم گفتم باشه .خلاصه عمو اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند اورده.من بچه بودم میفهمی؟؟؟بچه...
دیدگاه ها (۸)

خــــواهشـــــا هـــمه تــــکرار کنن حـــــالا یـــــک دو سـ...

Woooooow

بهترین حس اینه که بطور اتفاقی لباسای همرنگ بپوشین ..

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت آخرویو صبح ات. بیدار شدم رفتم...

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط