مسافر بی بدرقه ی من....

مسافر بی بدرقه ی من....
این قدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم
باز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختند *
دیدگاه ها (۴)

به قول خسرو شکیبایی عیدواقعی ازآن کسی است که : پایان سالش را...

باز هم زائرت نیستم از دور سلام*

پیر می شودپلکی که خریدار عاشق نداشته باشد*

سردفتر عالم معانی عشق است * سربیت قصیده ی جوانی عشق است* ای ...

تو همان دلبر معروف دلم باش منم آن دلداده مجنون

«به امید دیدار» خودم این سو و دلم جایی در این حوالی، روی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط