سوهیهمیشه منو دست کم میگرفتی پس نشونت میدم که سوهی واقعا

سوهی:همیشه منو دست کم میگرفتی پس نشونت میدم که سوهی واقعا کیه...
یهو حدود ۱۰ نفر ظاهر شدن....واقعا فک کرده با این ۱۰ نفر میخواد منو بترسونه..
آقای کیم:اینبار دوستات هم نمیتونن نجات بدن
سوهی:یهو جونگکوک و تهیونگ زدن زیر خنده...کیم با تعجب بهشون نگاه میکرد...منم تعجب کرده بودم اما به روم نیووردم

کیم:احیانا دلقک اینجاست که اینطور میخندید؟
تهیونگ:به خنگی تو میخندیم که هیچی نمیدونی
جونگکوک:به توی الاغ میخندیم که نمیدونی سوهی میتونه چیکار کنه؟چی گفتی..دوستاش نجاتش بدم...آخ وای شکمم از شدت خنده درد گرفت...وای تهیونگ دوستاش نجاتش بدن وااییییی...برات متاسفم که از همه جا بی‌خبری...
سوهی:واقعا برات متاسفم که منو نشناختی...
کیم:نتونستم دشمنم رو بشناسم...هیچ اشکالی نداره الان کم کم میشناسمش...برید تا میتونید بزنیدش...
دیدگاه ها (۱۸)

#رمان #اسمان_شب#BTS #part:۶۳سوهی:اما من دشمنم رو میشناسم.......

می‌دونستن که الان نباید هیچی بگن چون خیلی بهم ریختم بی سر و ...

#رمان #اسمان_شب#BTS #part:۶۲سوهی:چطور...چطور تونستی دوباره ر...

ادامه پارت قبل

درمانگر عشق. پارت۳0(این قسمت:در کنار جونگکوک)

سرنوشت

my beautiful roommate ⭐#my_beautiful_roommate𝑷𝑨𝑹𝑻 2روز بعد: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط