پارت
پارت 6
(+: بعد از دو روز
ویو ات :
از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی ک میخواستم مسواک بزنم بالا اوردم بعد لیا اومد کمکم کرد
لیا : انی بارداری؟
انیا : اممممممم اره
لیا : نگو از اون پسره
انیا : نمیدونم من ک فکر نکنم از کجا .... صبر کن ببینم من اون شب مگه کجا رفتم
لیا : تو مست بودی اون پسره تورو برد تو اتاق و تو هم همراهیش کردی دختر من تا اینجا یادم میاد
انیا : تو الان باید بگی هان دختر
لیا : از دست تو لیاااا
ویو ات:
رفتیم صبحانه خوردیم بعد فیلم دیدین اونم پنج ساعت تا اخر نگاش کردیم بعد یه شماره ی ناشناس بهم پیام داد
ناشناس : سلام خوبی من باید تورو ببینم حتما ساعت 6 عصر بیا بی این ادرس .......
○●○●○●○●○●○
بچه ها میبینم ک حمایتتت نمیکنید چرا اگه رمان بده بگید لطفا 🙏🥺
پیجمو به بقیه معرفی کنید 💖😇
تا پارت بعد بای بای💋💗🐰
(+: بعد از دو روز
ویو ات :
از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی ک میخواستم مسواک بزنم بالا اوردم بعد لیا اومد کمکم کرد
لیا : انی بارداری؟
انیا : اممممممم اره
لیا : نگو از اون پسره
انیا : نمیدونم من ک فکر نکنم از کجا .... صبر کن ببینم من اون شب مگه کجا رفتم
لیا : تو مست بودی اون پسره تورو برد تو اتاق و تو هم همراهیش کردی دختر من تا اینجا یادم میاد
انیا : تو الان باید بگی هان دختر
لیا : از دست تو لیاااا
ویو ات:
رفتیم صبحانه خوردیم بعد فیلم دیدین اونم پنج ساعت تا اخر نگاش کردیم بعد یه شماره ی ناشناس بهم پیام داد
ناشناس : سلام خوبی من باید تورو ببینم حتما ساعت 6 عصر بیا بی این ادرس .......
○●○●○●○●○●○
بچه ها میبینم ک حمایتتت نمیکنید چرا اگه رمان بده بگید لطفا 🙏🥺
پیجمو به بقیه معرفی کنید 💖😇
تا پارت بعد بای بای💋💗🐰
- ۲۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط