پارت ۱۱۸

پارت ۱۱۸


پرش زمانی ///

* شب بود و کیان اومده بود *

رزت : این عقابو از کجا آوردی؟

کیان : پیداش کردم

رزت : خو از کجا؟

کیان : نمیدونم از کجا اومده ولی دم پنجره ام دیدمش بالش و شکسته بود ولی الان خوب شده

رزت : آها

کیان : ازش به عنوان نامه دادن استفاده میکنم

رزت : بدبخت گناه داره

کیان : حالا فقط واسه نامه نیست مگه کبوتر نامه رسانه؟

رزت : نمیدونم جوری که تو از این بنده خدا استفاده میکنی که انگار کبوتر نامه رسانه

کیان : ولش

* سر عقابشو ناز کرد *

رزت : چجوری وقتی من اومدم ندیدمش

کیان : این اصلا تو عمارت نمیمونه زیاد همیشه بیرونه

رزت : یعنی اصلا داخل عمارت نمیاد

کیان : چرا میاد ولی ففقش واسه استراحتشو و خواب و غذا

رزت : آها

کیان : خودم تربیتش کردم

رزت : باشه حالا احساس رضایت نکن ..... راستی

کیان : هوم؟

رزت : صبر کن

**از دید کیان **

* از اتاقش رفت بیرون و با یه ظرف کوکی برگشت *

رزت : بخور

کیان : نکنه توش سم ریختی؟

رزت : نه خودم درست کردم

کیان : خدایا به جوونیم رحم کن

رزت : حرف اضافه نزن بخور

کیان : خودت اول بخور

رزت : بهت میگم بخور یعنی باید بخوری

کیان : باشه

* یدونه برداشتم خوردم *
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۱۹ رزت : چطوره؟ کیان : اوم خشمزه است رزت : واقعا؟ کیان...

پارت ۱۱۷رزت : خیلی اسمش مسخره است کیان : بهم برخود * پرنده ر...

پارت ۱۱۶* همینطور تو اتاقش داشتم قدم میزدم که نگاهم افتاد به...

پارت : ۱۰۳رزت : سوخت کیان : خودت برو درش بیار رزت : کی از تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط