آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part46

و به صورتم خیره شد

من:سعیدتوروخدا

سعید:چی توروخدا نفس

من:میشه پاشی

اخمی کرد

سعید:چراه

من: من اصن را...

نزاشت ادامه بدم و محکم لبمو بوسید بعدم بلند شد و تیشرتشو تو ی حرکت پوشید

سعید:میرم دیگه

من:باش

سعید:ی کلید بم بده

من:چرا

سعید:بده دیگه نفس

کلید زاپاس خونمونو بهش دادم
رفت رفتمو رو تختم دراز کشیدم

انقدر فکر کردم که واسه ۲ثانیه از زندگی خسته شدم

همچی جز سعید واسم بی ارزش شد
به ماری بشدت حسودیم میشد

چرا گفتم بره باید پیشم میموند نه اگه میموند اتفاقات خوبی نمیوفتاد

دلم براش تنگ شد
فردا شب مامانم میرسید و خوشحال بودم


چشامو باز کردم خورشید صاف خورد تو چشم بلند شدم و رفتم ی آبی به صورتم زدم ی املت زدم بر بدن

دلم گرفته بود رفتم ی دوش گرفتم آرایش کردم ولباس خوشگل پوشیدم
ی تاپ و شلوارک سفید که روش عروسکای صورتی داشت

رفتم و لم دادم رو کاناپه گوشیمو گرفتم که برم یکم تیکتاک... ..
دیدگاه ها (۲)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part47یهو درباز شد قلبم رفت تو شلوارمگوشیو پر...

آراد رقیب عشقی سعید

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

رمانش عالیه سیسی حتما فالوشه@989387_1527

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط