رمان:دنیای وارونه
رمان:دنیای وارونه
پارت8
از زبان هالی:
خیلی خسته بودم و روی تخت دراز کشیده بودم خب معلوم بود امشب نبرد درازی داشتیم و خیلی خوشحالم ال برگشته و الان با مایکه ولی من چی بگم روز به روز علاقم به ویل بیشتر میشه من به ویل حسی نداشتم اما خب عاشقش شدم سه روز دیگه هم که هاپر و جویس میان و من نمیخوام از ویل دور بشم باید به نانسی بگم که خونه ی جدا گونه مخصوص همگی بگیره یعنی مکس و مایک و لوکاس و داستین و من و نانسی و جاناتان و استیو و ویل اگه توی یه خونه زندگی کنیم که خیلی خوش میگذره باید به نانسی و جاناتان بگم ولی قبلش باید برم پیش ویل و ازش تشکر کنم خب اومدم توی پذیرایی و ال و مایک توی اتاق خودشون بودن مکس هم که جدا توی اتاق خودش بود و نانسی و جاناتان هم توی اتاق بودن و استیو هم توی اتاق خودش بود با لوکاس و من اومدم و رفتم و در یخچال رو باز کردم که یهو
ویل:هی
هالی:یا خدا منو ترسوندی
ویل:ههه
هالی:تو قبلا اینجوری نبودیا
ویل:خب الانم بهترم
هالی:در حال ریختن نوشیدنی توی لیوان(هالی حواسش نیست و مشروب میریزه)
ویل:الان وقت خوردن نوشیدنی نیست
هالی:تو اصلا برای چی اومدی آشپرخونه
ویل:اومدم نوشیدنی بخورم و برم بیرون
هالی:این موقع شب؟(ساعت12 بود)
ویل:آره میرم پارک تا قدم بزنم تو هم میای؟
هالی:معلومه میام
ویل:پس بریم
هالی:وایسا من نوشیدنیم بخورم چرا انقد تلخ
ویل:یا خدا تو این مشروبه
هالی:اوه اوه اشکال نداره
ویل:چی میگی هالی نباید بخوری
هالی:ول کن بیا تو هم بخور
ویل:نه نمیخورم بیا بریم زودباش(دست هالی رو میگیره و از خونه میرن بیرون)
هالی:اوه هوه
ویل:خب هالی اگه مایک بفهمه تو هم اومدی منو میکشه
هالی:غلط کرده من که با عشقم اومدم بیرون
ویل:چیی
هالی:آره
ویل:بیخیال
هالی:آره من دوستت
ویل:هیس
هالی و ویل توی پارک قدم میزدن
ویل:هعی هالی تو نمیتونی درست راه بری آخه تو چرا مشروب خوردی
هالی:ویل من دوستت
ویل:اوه اوه بسه
هالی:نه من دوستت دارم(ویل رو بغل میکنه)
همون شب مایک و ال هم قایمکی اومده بودن همون پارک
ویل:لطفا هالی الان یکی میبینتمون
هالی:تو خیلی(میخواست از ویل لب...)
ویل:نههههه نههه تو مستی نکن نههه
هالی:چرا مگه چه مشکلی داره
ویل:هالی لطفا ولم کن
فلش بگ اون ور پارک>>
ال:مایک اون دو نفر چقد شبیه هالی و ویل هستن
مایک:راست میگی نکنه اون دو تا
ال::اون هالیه
مایک:راست میگی چرا اون رو بغل کرده و میخواد
ال:اوه
ادامه پارت بعدی
پارت8
از زبان هالی:
خیلی خسته بودم و روی تخت دراز کشیده بودم خب معلوم بود امشب نبرد درازی داشتیم و خیلی خوشحالم ال برگشته و الان با مایکه ولی من چی بگم روز به روز علاقم به ویل بیشتر میشه من به ویل حسی نداشتم اما خب عاشقش شدم سه روز دیگه هم که هاپر و جویس میان و من نمیخوام از ویل دور بشم باید به نانسی بگم که خونه ی جدا گونه مخصوص همگی بگیره یعنی مکس و مایک و لوکاس و داستین و من و نانسی و جاناتان و استیو و ویل اگه توی یه خونه زندگی کنیم که خیلی خوش میگذره باید به نانسی و جاناتان بگم ولی قبلش باید برم پیش ویل و ازش تشکر کنم خب اومدم توی پذیرایی و ال و مایک توی اتاق خودشون بودن مکس هم که جدا توی اتاق خودش بود و نانسی و جاناتان هم توی اتاق بودن و استیو هم توی اتاق خودش بود با لوکاس و من اومدم و رفتم و در یخچال رو باز کردم که یهو
ویل:هی
هالی:یا خدا منو ترسوندی
ویل:ههه
هالی:تو قبلا اینجوری نبودیا
ویل:خب الانم بهترم
هالی:در حال ریختن نوشیدنی توی لیوان(هالی حواسش نیست و مشروب میریزه)
ویل:الان وقت خوردن نوشیدنی نیست
هالی:تو اصلا برای چی اومدی آشپرخونه
ویل:اومدم نوشیدنی بخورم و برم بیرون
هالی:این موقع شب؟(ساعت12 بود)
ویل:آره میرم پارک تا قدم بزنم تو هم میای؟
هالی:معلومه میام
ویل:پس بریم
هالی:وایسا من نوشیدنیم بخورم چرا انقد تلخ
ویل:یا خدا تو این مشروبه
هالی:اوه اوه اشکال نداره
ویل:چی میگی هالی نباید بخوری
هالی:ول کن بیا تو هم بخور
ویل:نه نمیخورم بیا بریم زودباش(دست هالی رو میگیره و از خونه میرن بیرون)
هالی:اوه هوه
ویل:خب هالی اگه مایک بفهمه تو هم اومدی منو میکشه
هالی:غلط کرده من که با عشقم اومدم بیرون
ویل:چیی
هالی:آره
ویل:بیخیال
هالی:آره من دوستت
ویل:هیس
هالی و ویل توی پارک قدم میزدن
ویل:هعی هالی تو نمیتونی درست راه بری آخه تو چرا مشروب خوردی
هالی:ویل من دوستت
ویل:اوه اوه بسه
هالی:نه من دوستت دارم(ویل رو بغل میکنه)
همون شب مایک و ال هم قایمکی اومده بودن همون پارک
ویل:لطفا هالی الان یکی میبینتمون
هالی:تو خیلی(میخواست از ویل لب...)
ویل:نههههه نههه تو مستی نکن نههه
هالی:چرا مگه چه مشکلی داره
ویل:هالی لطفا ولم کن
فلش بگ اون ور پارک>>
ال:مایک اون دو نفر چقد شبیه هالی و ویل هستن
مایک:راست میگی نکنه اون دو تا
ال::اون هالیه
مایک:راست میگی چرا اون رو بغل کرده و میخواد
ال:اوه
ادامه پارت بعدی
- ۸۰۱
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط