دفترچه خاطراتش را ورق می زد تقریبا تمامی صفحات دفترچه خا

دفترچه خاطراتش را ورق می زد. تقریبا تمامی صفحات دفترچه خالی بود. فقط چند صفحه ای از آن پر بود،پر از نوشته هایی که بهترین خاطرات زندگی اش را برایش زنده می کرد...
او بعد از معشوقش دیگر صفحه ای از آن دفترچه را پر نکرد.
دیدگاه ها (۳)

I love you☆...

آرزویم را می‌نویسم به امید روزی که تو برآورده شوی☆

☆ミ

اگر تو موسیقی بودی بی وقفه به تو گوش می سپردم🫂☆

مقدمه دوست میداشتم بنویسم. از عشق، از زندگی، از تمام ارزو ها...

پارت اول: پاریس، شهری که همیشه عطر قهوه تازه و صدای قدم های ...

قرار بود از این شهر از این کشور برود. دیگر نمیتوانست برود آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط