امشب ازدفترعمرم صفحاتی خواندم

امشب ازدفترعمرم صفحاتی خواندم

چون به نام تورسیدم لحظاتی ماندم

همه ی دفتر عمرم ورقی بیش نبود

همه.دردفترمن.حسرت.دیدارتوبود
‎‎‌
دیدگاه ها (۱)

کاش میشد که کمی شعر برایش بخرمیا همین دفتر اشعار خودم ر...

دعای انجام گناه

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

دختر کوچولو p13 در باز شد و چهار زن وارد اتاق شدن یکی از اون...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

P4 .PRISAN MAFIA.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط