مادرم.....

مادرم.....
پیامبری بود
بایک زنبیل پرازمعجزه،......
یادم هست ...
دراولین سوز زمستانی
النگویش را به بخاری تبدیل کرد....
دیدگاه ها (۱)

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹اعتیاد به آدم‌ها ؛‌بدترین نوع اعتیاد است.‌#ریچ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

پارت ۴ (سرنوشت)

قسمت ۶

بزار یک بیو از اوسیم بگم : بعضیا مسخره کردن 😩😫::::::

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما به یون خیره شد.ـ «یعنی چی؟...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط