ات: من بچه نیستم !

ات: من بچه نیستم !
جونگکوک : باشه باشه تسلیم
رفتیم ی دور زدیم و برگشتم عمارت خودمون و برای فردا ک باید سر کلاس باشم آماده میشدم و تو فکر بودم ک خوابم برد
فردا ساعت ۷و نیم صبح
ویو ات
امروز قرار بود بعد از دانشگاه ب خونه مهدیس برم و باهاش حرف بزنم توی حال و هوای خودم بودم ک گوشیم زنگ خورد
جونگکوک بود این چ کار داشت
جونگکوک : سلام فسقلی
ات: یاااا سلام مرض پشمک
جونگکوک : از داداشت شنیده بودم زبون درازی باور نکرده بودم تا الان
ات: باش تو خوبی کار داشتی زنگ زدی پشمک؟
جونگکوک: راستش اره ولی ی موضوعی هست امیدوارم قبول کنی !
ات: (نگران ) چیشده؟
جونگکوک : نگران نشو جیزی نی فقط میخواستم امروز برای مهمونی ک دعوت شدم بیای و ی جورایی نقش دوست دخترم رو بازی کنی میتونی ؟
ات : چ ..چرا من ؟ این همه آدم
جونگکوک : اخه میخوام ی چند نفر ک بدجور چسبیده ب من رو از خودم دور کنم میتونی؟
ات : باشه فقط ب ی شرط
جونگکوک : چ شرطی ؟
ات : کافه مهمونم میکنی
جونگکوک : میگم بچه ای نگو ن باشه حرفی نی




حمایت حمایت حمایت !!
داستان در حال شکل گیری است
کنجکاو نیستید چطوری بهم میرسن؟ پس با حمایت و معرفی بهم انرژی بدید ممنونم 😘
دیدگاه ها (۰)

---ارسال از طریق https://wisgoon.com/downloaderbot

ات : ب تو چ ک من کجا بودم ! جیمین : ب من چ ؟ من برادرتم و با...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط