ویـــــــــن یک.

ویـــــــــن یک.
می ایم,,حرکت سایه ات را تماشا میکنم..
احساس میکنم تمام قوطی کبریت ها از صدای قلبم به لرزش افتاده اند..ردت را تماشا میکنم..لرزش پرده ها..چشمان روشنت..صورتت لمس شیشه ها..من
ویـــــــــن یک..
دیدگاه ها (۱)

فدای اشک هات...

شعاع مهربانی ات همه جا دنبال من است...محله امان..شهر را..مسی...

دنیا..یعنی قفل شدن انگشتانم,لای انگشتانت..دنیا...یعنی خیره ش...

احساس من به تو لمس کردنی نیست...همان ضربان های قلبت هست...هم...

𝒫𝒶𝓇𝓉7عقد با رئیس مافیا شیشه‌های اتاق لرزیدند.آژیر خطر به صدا...

سفیر کبیر Grand Ambassador

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط