تو به این معصومی تشنه لب آرومی

تو به این معصومی تشنه لب آرومی
غرقه عطر گلبرگ تو چقد خانومی
کودکانه غمگین، بی بهانه شادی
از سکوتت پیداست که پر از فریادی
همه هر روز اینجا از گلات رد میشن
آدمایه خوبم این روزا بد میشن
تویه این دنیایی که برات زندونه
جایه تو اینجا نیست جات تویه گلدونه
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
همین لحظه همین ساعت همین امشب
که تاریکی همه شهرو به خواب برده
یه سایه رو تنه دیواره این کوچه س
تویی و یک سبد گلهایه پژمرده
همه دنیا به چشمه تو همین کوچه س
هوایه هر شبت یلدایی و سرده
کجاست اون ناجیه افسانه ی دیروزجوونمرده
محل ما چه نامرده چه نامرده
چه صبورانه تحمل میکنی غفلت
بی رحمه مارو دخترک ما داریم گلاتو آتیش می زنی
متو داری با التماس میگی کم کم ک
غرورمو ببخش حضورمو ببخشم
نم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
دیدگاه ها (۵)

واقعن

خیلی دلتنگ میشوم به آسمان نگاه میکنمدلم قرص میشود که توهم زی...

اینم وسایلی ک مامانم از زاهدان برام آورداقشنگن عایا؟!!!من عا...

از راهی دور با دلی نزدیک صمیمانه ترین عشق ها رو تقدیمت میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط