ات بمیره هم گوشیشو جا نمیزاره.

ات بمیره هم گوشیشو جا نمیزاره.
ویو خودم
یونگی به دوستش زنگ زد و قرار شد دوست بیاد خونشون تا بهش کمک کنه
چند ساعت بعد

&فهمیدی دیگه یونگی از اونجای که به تماس ها تو جواب نمیده باید بهش پیام بدی و اونم باید جواب پیام بده
_امیدوارم (یونگی گوشی برمیداره تا به ات پیام بده)

_سلام عزیزم
_ات لطفا جواب بده
_نگرانتم
_حداقل بگو حالت خوبه
_من دارم دیونه میشم لطفا جواب بده
+من حالم خوبه دیگه پیام نده
_اتم عشقم من اشتباه کردم منو ببخش
+تو به من خیانت کردی خودت بودی میبخشیدی
_اره عشقم من دارم میگم اون لحظه نمیدونستم چی کار میکنم اصلا کار هام دست خودم نبود
+مدرک داری
_اره دوربین های بار هست من خیلی مست کرده بود و اون دختره اومد سمتم بعد که خودت دیدی
+من نیاز به وقت دارم
_یکروز بست نبود عزیزم من دارم دیونه میشم
+نه بس نبود، باشه دیوانه شو
_واقعا😑
+دیگه پیام نده
_بگو کجایی بیام دنبالت باهم حرف بزنیم
+پیام نده
_ات
_عشقم

&جاشو پیدا کردم تو هتل... هست
_حله ممنون
ویو خودم
یونگی لباس پوشیده و به سمت ماشین خودش رفت و بعد به سمت هتل حرکت کرد میدونست مالک اون هتل دوست ات پس قطعا کارش سخت میشد ولی برای اینم نقشه داشت

_سلام من با اقای جک کار دارم
#ببخشید ولی نمیتونم صداشون کنم لطفا کارتون بگید
_جک (داد زد) جک... جککککک
جک: کار این اقا من انجام میدم
#چشم (رفت)
جک: چته
_شماره اتاق ات بده
جک : نه
_جک خوب ببین تو میتونی یک اتاق کنار اتاق ات به من بدی من فقط میخوام مراقبش باشم قسم میخورم مزاحمش نمیشم
جک: باشه اتاق.. برو
_ممنونم (رفت)

ویو ات
الان چند روز میگذره و یونگی حتی به من پیام نداده یعنی واقعا ولم کرده، جدا از این این جند روز هرجا میرم احساس میکنم یکی داره دنبالم میاد حتی الان که دارم داخل رستورانه هتل غذا میخورم احساس میکنم یکی داره نگاهم میکنه وایسا گوشیم در بیارم ببینم از دوربینش اون... اون لعنتییییی یونگییی (بلند شد و به سمت میز یونگی رفت)

+اقای مین اینجا چی کار میکنی
_هعی یک زمان ددی بودم الان شدم اقای مین
+جوابم بده
_تو گفتی وقت میخوای منم به تو وقت دادم ولی این دلیل نمیشه مراقبت نباشم عشقم
+تو تمام این مدت منو تعقیب میکردیییییی
_اخ گوشم فکردم خوشحال میشی ات الان یک هفته و پنج ساعت و بیست و دو دقیقه و پنج ثانیه هست که من بدون تو زندگی کردم دیگه نمیتونممممم برگرد تروخدا
+پشیمونی از کارت
_ارههه بابا ارهه بخدا گوه خوردم (خدانکنه عزیزم)
دیدگاه ها (۰)

ادامه...*ویو نامجون*خوب گند زدی اقای کیمن:ات یه لحظه گوش بده...

بیست و دوویو پیش جیمین این چند روزی که جونگکوک نیست خیلی نگر...

#میکاپ_آرتیست_من

سناریو کوتاه سینا ساعی

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

پارت۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط