پارت

پارت 7
هیناتا : میشه سرمو از پنجره بکنم بیرون؟؟؟؟؟!
کاگیاما :😏 باشه ولی مراقب باش
: هیناتا میره بیرون که یه شاخه ی درخت میخ. ره تو صورتش و سریع میاد تو و جلوی چشم هاشو گرفته و ..
کاگیاما: وی شد خ. بی & میزنه بقل: سبر کن برار ببینم دستت رو بردار..
& هیناتا دستش رو بر میداره و چشمش قرمز شده و لبش داره خونریزی میکنه کاگیاما دستش رو میکشه روی زخم لبش..
هیناتا : اااای درد داره
کاگیاما : بزار برم به چیزی بیارم بشوریمش
& کاگیاما میره پایین و زنده عقب رو چک میکنه و برف کمک های اولیه رو میاره
کاگیاما: بزار بشورمش
هیناتا : اروما
کاگیاما: باش ترسو😏
& زخمش رو چسب میزنه و گاز زم رو میبوسه🥳 و هبناتا خندش میگیره و اشک از چشماش میریزه😑
کاگیاما : هی... چی شده جوجه... هنوز درد داره 😏
هیناتا : نه خوبم راه بیوفت 😫
کاگیاما : خو داری گربه میکنی 🤣
& کاگیاما هیناتا رپ میگیره بقلش و سرش رو نوازش میکنه و سرش رو بوس میکنه 🥳و هیناتا که اروم شد راه افتادن
تماس: رالف
رالف : الو کاگیاما چی شد چرا وایسادین اتفاقی افتاده بود
کاگیاما : نه چیزی نبود
& هیناتا به رالف حسودی میکنه چون دوست نزدیک کاگیاماعه
و یه بار رالف گفته بود که دوستش داره هیناتا هم یه ج ری دا ه نگاه کاگیاما میکنه که داره با رالف حرف میزنن
کاگیاما: باش حواسم هست رالفی 😏& کاگیاما که ی خنده 😏میزنه) هیناتا هم غیرتی میشه و نگاش رو میده به پنجره 😫
کاگیاما: باشه خداحافظ 😏 خب رالف بود میخواست ببینه چرا وایسادیم و اینجور چیزا
& هیناتا فقط سر تکون داد
کاگیاما : هیناتا چیزی شده 🤨🧐
هیناتا : نه 😒
کاگیاما : حتما 🤨؟
هیناتا: ها زود تر برو برسیم بهشون 😒
کاگیاما زد بغل و فقط بهش نگاه کرد 😏
هیناتا : چرا وایسادی برو دیگه گمشون میکنیم
کاگیاما:😏
هیناتا: وای چته توهم
& کاگیاما از این حالت عصبانیش کپ کرد 😏
کاگیاما: حسودی میکنی😏
هیناتا : ن.. نه مگه بیکارم راهتو برو
& & کاگیاما به جلو خم میشه دقیقا جلوی صورت هیناتا و..
کاگیاما : به رالف حسودی میکنی جوجه 😏
هیناتا: ن.. اره 😒
کاگیاما: وقتی خس دی میکنی خیلی بامزه میشی میدونستی جوجه😏 اینم بگم من چشمم جز تو کسی رو نمیبینه
& و اون رو دوباره میبوسه 🥳
هیناتا:( یسسسس خیالم راحت شد. واقعا بامزه میشوم)
کمپ
کاگیاما: اهای رالف شما چادر اوردین 😏( ب ار یکم حرس هیناتا رو در بیارم😏) اگه نیاوردین با ما به خوابین
رالف : نه ممنون ولی یه سر میزنیم
کاگیاما:( عه قوز بالا قوز شد که😦)
جک: اهای کاگیاما بیا کارت دارم
رفتن به گوشه و هردو با هم گفتم : نزدیکش نمیشی😒
جک وایسا 🤨 تو کی رو میگی
کاگیاما: من.. هیناتا
جک: منم رالف 😦
هردو: فک میکردم 🤣🤣🤣🤣
کاگیاما: بیا بریم رفیق همه چی رفع شد🤣
هیناتا: کجا بودین 😒
کاگیاما: هیچی میتونیم خوشو خورم زندگی کنیم اون دوتا هم با همن🤣
هیناتا: چی میگییییی 😦

🧡 پایان رمان 🖤
امیدوارم دوست داشته باشین ببخشید بد شد ولی حمایت کنین عشقای من 🧡
دیدگاه ها (۲)

زمان جدید تو راه عکسش هم همینه 🤣اسم: اون یک دوسته 💙شخصیت : 1...

پارت 1اون فقط یک دوستهاز زبان لورا خواب بودم تلفنم زنگ خ رد ...

پارت 6صبح اتفاقات خوب 😅هیات از خواب می ره دورو ب و نگاه میکن...

می بیداره؟ 😜

پارت 4&: هیناتا از اون موقع حرفی نمیزد و وقتی سر راه هیناتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط