تویی بهار عمر من ، تو را به کس نمیدهم

تویی بهار عمر من ، تو را به کس نمیدهم
تو ای گل شکفته ام ، به خار و خس نمیدهم
تو در میان سینه ام ، یگانمه عشق وافری
تورا به جان خریده ام ، به قصه پس نمیدهم

تو عشق بیمثال من ، میان قوم حسرتی
مرا ببخش که حسرتت ، به هر نفس نمیدهم

چو خورده بال آرزو به میله های آهنین
به شهپرت قسم خورم ، که بر قفس نمیدهم

منم اسیر عشق تو ، به داد دل چو میرسی
هوای تنگ و بسته را ، به دادرس نمیدهم
تویی خدای عشق من ، به حرمتت قسم که من
هوای عاشقانه را ، پای هوس نمیدهم

ستوده ام خیال تو ، میان راز هرشبم
خیال عاشقانه را ، از این به پس نمیدهم

از این "غریب" بیوفا ، دوباره دل ربوده ایی
دیدگاه ها (۳)

ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻴّﺖ ﺑﻪ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻲﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....مست با خاطرِ تو ، بسته...

اگر به عشق دچارم گناه از من نیستدل است می تپد از جنس سنگ و آ...

مکن از برم جدایی،مرو از کنارم امشبکه نمی شکیبد از تو دل بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط