گفته بودم بهت؟ از شب‌هایی که صبح می‌شه و اون صبح، دیگه نه

گفته بودم بهت؟ از شب‌هایی که صبح می‌شه و اون صبح، دیگه نه تو‌ اون آدم قبلی نه دنیا اون دنیای قبل. شب‌های بی سرانجامی که به صبح می‌رسه.و برای من شب‌های این چنینی عجیب‌ترینن. چشم باز می‌کنم و از خودم می‌پرسم چه طور شد دووم آوردی؟ چه طور شد با این درد عمیقت خواستی دوباره بخندی؟ اصلا بذار رک و راست باشیم، چه طور شد خواستی دردت رو پشت خنده‌هات قایم کنی؟ جواب؟ چون می‌خواستم زندگی کنم هنوز. زندگی ارزشش رو داره، زندگی با این دردهای عجیب و حتی گاهی شیرینش، ارزشش رو داره.
دیدگاه ها (۱)

خوبی از حد بگذرد ...

سرقت از خانه تاجر ثروتمند با همدستی یک طوطی!

خداوکیلی #جاسوس مگه سروته داره ؟!اینایی که #امریکا شب بهشون ...

تولدت مبارک، خودم!آفرین به من که یه سال دیگه زنده موندم، اون...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

گنشین پلیر های بزرگوار بخونیدش

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

سلامم اومدم با رمان جدیدرم خوشگلا🪷😭امیدوارم حمایت بشم و ازش ...

{مافیایی برای من}پارت:پایانی۶سال بعد...‌‌.‌‌...(اسم تهیونگ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط