SPEED AND LOVE
_______________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۲☆
__________________________________________________________________
مسابقه که شروع شد، موتورِ کارینا مثل برق از جا کَند. باد، موهای بیرونزده از کلاهشو میزد عقب و چشمهاش فقط روی خط انتها قفل بود. گوشهی چشمش اما… جونگکوک رو میدید. محکم، سریع، و خطرناکتر از همیشه.
تو اولین پیچ، جونگکوک نزدیکش شد. اونقدری نزدیک که صدای موتوراشون قاطی هم شد. بعد با همون لحن حرصدرآر داد زد:
«خیلی داری جون میکَنی که عقب نمونیها!»
کارینا هم بدون اینکه نگاهش کنه، جواب داد:
«تو هم زیادی روی اعصابی، میدونستی؟»
یه لحظه انگار مسابقه نبود… بیشتر شبیه دعوای دو تا آدم لجباز بود که نمیخوان کم بیارن.
اما نیمههای مسیر، درست قبل یه پیچ تیز، شن و خاک زمین زیر لاستیک لغزید. کارینا کنترلش رو از دست داد. موتور یه لحظه چپ کرد و قلبش ریخت. قبل از اینکه زمین بخوره، دستی از سمت چپ محکم فرمان رو گرفت و کمکش کرد تعادلشو برگردونه.
جونگکوک.
کارینا که نفسش بند اومده بود، داد زد:
«چیکار میکنی؟! میخوای دوتامون بمیریم؟»
جونگکوک با همون لحن کلافه اما مهربونیِ مخفی گفت:
«نمیذارم بیفتی، حتی اگه اعصابمو خورد کنی.»
کارینا لحظهای ماتش برد، ولی قبل از اینکه چیزی بگه، جونگکوک گاز داد و جلو زد.
کارینا زیر لب گفت:
«لعنتی… چرا کمکم کرد؟»
مسابقه تموم شد، و البته جونگکوک برد. جمعیت براش هورا کشید، ولی نگاهش فقط دنبال یک نفر بود. کارینا که با اخم موتورشو خاموش کرد، رفت سمتش. جونگکوک لبخند پیروزمندش رو زد:
«گفتم که پشت سرم میمونی.»
کارینا با انگشت زد به سینهش.
«ولی چرا کمکم کردی؟ این خلاف قاعدهس.»
جونگکوک یه قدم نزدیکتر شد، اونقدری که نفسهای گرمش روی صورت کارینا خورد.
«قانون؟ ما کی به قانون اهمیت دادیم؟»
بعد آرومتر، جدیتر، یه چیزی گفت که قلب کارینا رو یک ضربه جا انداخت:
«چون… نمیذارم اتفاقی برات بیفته.»
کارینا برگشت سمت موتور تا نگاهشو قایم کنه.
«حرف مفت نزن.»
جونگکوک لبخند زد، دقیقاً همون لبخند لعنتی که کارینا رو از کوره درمیبرد.
«باشه. ولی این آخرین کمک نیست.»
کارینا زیر لب گفت:
«دیوونه…»
اما ته دلش میدونست این جنگ… کمکم داشت تبدیل به یه چیز دیگه میشد.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برایِ چپترِ بعدی:
لایک=۱۰
کامنت=۵
ریپست=۵
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆SPEED AND LOVE★
_______________________
★CHAPTER:۲☆
__________________________________________________________________
مسابقه که شروع شد، موتورِ کارینا مثل برق از جا کَند. باد، موهای بیرونزده از کلاهشو میزد عقب و چشمهاش فقط روی خط انتها قفل بود. گوشهی چشمش اما… جونگکوک رو میدید. محکم، سریع، و خطرناکتر از همیشه.
تو اولین پیچ، جونگکوک نزدیکش شد. اونقدری نزدیک که صدای موتوراشون قاطی هم شد. بعد با همون لحن حرصدرآر داد زد:
«خیلی داری جون میکَنی که عقب نمونیها!»
کارینا هم بدون اینکه نگاهش کنه، جواب داد:
«تو هم زیادی روی اعصابی، میدونستی؟»
یه لحظه انگار مسابقه نبود… بیشتر شبیه دعوای دو تا آدم لجباز بود که نمیخوان کم بیارن.
اما نیمههای مسیر، درست قبل یه پیچ تیز، شن و خاک زمین زیر لاستیک لغزید. کارینا کنترلش رو از دست داد. موتور یه لحظه چپ کرد و قلبش ریخت. قبل از اینکه زمین بخوره، دستی از سمت چپ محکم فرمان رو گرفت و کمکش کرد تعادلشو برگردونه.
جونگکوک.
کارینا که نفسش بند اومده بود، داد زد:
«چیکار میکنی؟! میخوای دوتامون بمیریم؟»
جونگکوک با همون لحن کلافه اما مهربونیِ مخفی گفت:
«نمیذارم بیفتی، حتی اگه اعصابمو خورد کنی.»
کارینا لحظهای ماتش برد، ولی قبل از اینکه چیزی بگه، جونگکوک گاز داد و جلو زد.
کارینا زیر لب گفت:
«لعنتی… چرا کمکم کرد؟»
مسابقه تموم شد، و البته جونگکوک برد. جمعیت براش هورا کشید، ولی نگاهش فقط دنبال یک نفر بود. کارینا که با اخم موتورشو خاموش کرد، رفت سمتش. جونگکوک لبخند پیروزمندش رو زد:
«گفتم که پشت سرم میمونی.»
کارینا با انگشت زد به سینهش.
«ولی چرا کمکم کردی؟ این خلاف قاعدهس.»
جونگکوک یه قدم نزدیکتر شد، اونقدری که نفسهای گرمش روی صورت کارینا خورد.
«قانون؟ ما کی به قانون اهمیت دادیم؟»
بعد آرومتر، جدیتر، یه چیزی گفت که قلب کارینا رو یک ضربه جا انداخت:
«چون… نمیذارم اتفاقی برات بیفته.»
کارینا برگشت سمت موتور تا نگاهشو قایم کنه.
«حرف مفت نزن.»
جونگکوک لبخند زد، دقیقاً همون لبخند لعنتی که کارینا رو از کوره درمیبرد.
«باشه. ولی این آخرین کمک نیست.»
کارینا زیر لب گفت:
«دیوونه…»
اما ته دلش میدونست این جنگ… کمکم داشت تبدیل به یه چیز دیگه میشد.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برایِ چپترِ بعدی:
لایک=۱۰
کامنت=۵
ریپست=۵
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۴.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط