دوباره شعر می شود نگاه آشنای تو

دوباره شعر می شود نگاه آشنای تو
شبیه باغی ازغزل که گل دهد برای تو
مثال شاخه می زندجوانه واژه های دل
و نغمه های عاشقی که می دهدهوای تو
چه فرق می کندشب و سحراگر نیایدم
صدای مهربانی ات دوباره از سرای تو
که غم بگیردازدلم به خنده دعوتم کند
بیاورد به خاطرم خیال دلربای تو
همیشه سنگ می شودجواب مهربانی ام
عجیب باورم شده تمام ادعای تو !
نشسته میشمارم آن شکسته های دل مگر
به زخم دیگری مرا بخواند این جفای تو
سکوت می کنم ولی شبیه کوه می شود؛
که میرسانداین صدابه گوش آن خدای تو
بیا و داوری بکن میان هر چه دیده ای
یقین‌ که‌میرود دلم به حکم بی ریای تو
شب از خیال بگذر و نگاه تازه ای بکن
دوا شود مگر دلم که گشته‌مبتلای تو ..
دیدگاه ها (۷)

کسی در بین اشعارم قدم میزدکه بی اندازه محتاجم ب آغوششدعا کرد...

برگرد! تا وقتی نمی‌آیی نمی‌چسبد جانان من! پاییز، تنهایی نمی...

کنارم نیستی اما...در من "تو"یی هست کهصبح ها با من از بستر بر...

‍ ‍ ‍ ‍ اشکهایت زیر نم نم های باران دیدنی ست روی گونه همچو م...

عاشقانه های شبنم

جنوب برای ما فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛بوی خاک داغ بعد از غر...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.22(از زبون جونگ‌کوک)این روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط