ساختم بتی دیشب ز تو با مرمر رویای خود

ساختم بتی دیشب ز تو با مرمر رویای خود
جان دادمت با یک جهان نازک خیالی‌های خود

لبخند شیرینی هم ای جان! بر زیر لب‌هایت نهادم
اول دلم را هدیه کردم، وانگه به پای تو فتادم

مستانه افشاندم بتا، بوسه ز سر تا پای تو
لب‌های من آتش گرفت، از آتشین لب‌های تو

سرگشته‌ی دشت جنونم، تـا که هستم
از سـاغر عشق تو زیبا، مست مستـم

غیر از تـو دیگر در جهان یاری ندارم
دور از تو جز پیمانه، غم‌خواری ـدارم
دیدگاه ها (۷)

اگه آدم کسی رو نداشته باشه دیوونه میشه...فرق نمیکنه طرفِ آدم...

چه تلخه چه تلخهباید تنها بمونه قلب گلدونمثه من که بی تونشستم...

وقتی دلگیرمتنهاتر میشم...

بریز اے نم نم بــاران دلـــم خون شد ز تنهایـــےاسیــردردم اے...

ما به فردی سوار بر یک قطاری از جنس زندگانی بر روی ریل اهنی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط