وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت ر

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.
دیدگاه ها (۲)

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم برادرم گفت: چرا چتری با خود...

آدمها ... : ... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه ب...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ... ☜ ↓ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫـــــﻢ..... ↓ ﻫــــــــﯽ.....

کنارم خیلی ها هستند اما.....!!! دلم.....!! پیش "تو" آرام ا...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

معامله p4جونگ‌کوک ناگهان احساس کرد گرمای عجیبی در گردنش پیچی...

فیک : بین راندها

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔شب شده بودبارون آرومی می‌بارید و صدای قط...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

فصل دومپارت بیست و هفتم | آخرین رازچند هفته گذشته بود...و را...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط