.

.

دستت را بوسیدم...
پاییز بود و نم باران...
دستت را بوسیدم...
پاییز بود و
آسمان بغض ڪرده‌ی ابرے..
دستت را بوسیدم..
پاییز بود و
من و ...

دستت را بوسیدم!
پاییز بود و
محو شدن خیالی...
ڪه از حضورت ساختہ بودم....
پاییز بود و
رفتن و
رفتن..
پاییز ڪه می‌شود...
آدم‌ها می‌روند...
خیال‌ها می‌روند...
دل‌ها می‌روند...
و جان‌ها .،،
#علی_سید_صالحی
دیدگاه ها (۱)

آنهایی که شبهادیرتر به خواب می‌روندچیزهای بیشتری از زندگی می...

به حرمتنان و نمکی که با هم خوردیمنان را تو ببرکه راهت بلند ا...

آن ها که تنها زندگی نکرده‌اند...نمی‌فهمند که سکوت...چگونه آد...

اعتبار آدمهابه حضورشان نیستبه دلهره ای است کهدر نبودنشان احس...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ یونگی : باشه عزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط