پارت 11: کوکی:ای بابااا از دست تووو من چیکار کنم.

پارت 11: کوکی:ای بابااا از دست تووو من چیکار کنم.
خیلی لوووسی. چشامو ریز کردم .
من: هعیییییی وای ساعت 1 شد. کوکی: خوب مگه طوریه؟
من: مگه فردا نباید صب زود پاشی؟؟کوکی:نه فردا بیکاریم.
من: ولی من الان خوابم میاااااد.
اومد جلو و سرمو گرفت تو بغلش.
کوکی: وای عروسک خوشگل من خسته شده خوابش میااد؟
من: من نه عروسکم نه خوش...
تا اومدم حرفمو کامل کنم دستشو رو لبام گذاشت و گفت:
ش ساکت قلبم خوابه بیدارش نکن. داره میگه دختر خوشگلی که جلوته داره خوابو از سرم میپرونه.
من: چی فک کردی؟؟فک کردی قلب من اصلا میخوابه؟نه چون همیشه مهمونشی وقتی مهمون داره که نمیخوابه نه؟؟ با چشمای گرد شده و با تعجب زل زدم تو چشماش.
اخم کوچیکی کرد و یه بوسه کوچیک رو لبام زد.
من: راسی تو چرا از من اجازه نمیگیری وقتی میخوای ببوسیم؟؟؟؟ کوکی: مگه تو اجازه میگیری بوسم میکنی؟
من: یه کاری نکن دیگه نبوسمتاااا . اصلا دیگه بوست نمیکنم. قهرم.کوکی: گائولممم قهر نه دیگهههه اصلا ازین به بعد اجازه میگیرم خوبه؟؟
از گوشه چشم بش نگا کردم و خنده شیطانی کردم.
کوکی: میخوام ببوسمت اجازه؟؟؟     من: نع
کوکی: نا مرد بیا اینجا ببینم.
از پشت دور شونمو گرفت و صورتشو به گردنم چسبوند.
کوکی: نمیشه که من اجازه بگیرم و تو اجازه ندی . نه؟؟
سرمو برگردوندم و کوکیو نگا کردم بوسه ای رو  گونش زدمو گفتم: میشه همیشه عاشقم باشی؟؟کنارم باشی؟؟
تنهام نزاری تو نباشی خیلی تنهام..
کوکی:معلومه حتی اگه بخوام برم هم نمیتونم.
خنده ملیحی زدمو گفتم:کوکم بریم بخوابیم دارم غش میکنم. کوکی: بریم عروسکم.
رفتیم سمت اتاق خوابم . یه اتاق بزرگ با دیوار های سفید و رو تختی نخودی. خودمو پرت کردم رو تخت.
من: هاااااا چه خوبه خوابیدن .
دستمو دراز کردمو گفتم: کوکم نمیای بغلم؟؟
کوکی:چرا که نه چه عجب؟؟ نشست رو تخت کنارم. سرشو نزدیک اورد. دستمو دور گردنش حلقه زدم. سرمو به سرش چسبوندم و چشمامو بستم.
من:بخواب جونگ کوک. کوکی:چی شده؟؟
من:بزار یه چن دقیقه اینطوری باشه میخوام آرامش بگیرم.
جونگکوک آروم خوابید رو تخت بدنمو چرخوندم. هنوز دستم دور گردنش بود. چشامو باز کردم. همون طور که نگاش میکردم چشمام گرم شد و آروم خوابم برد.
جونگ کوک لبخند کوچیکی زد و پیشونیمو بوسید و چشماشو بست.صب شد. روشن شدن هوا رو از زیر چشمام حس کردم اما حال نداشتم بلند شم غلت زدن کوکی رو روی تخت حس کردم. فک کردم خوابه منم خودمو زدم به بیخیالی و خواستم دوباره بخوابم. همون طور که خواب بودم کشیده شدن انگشتشو از روی پیشونیم تا روی لبم حس کردم. غلتی زدم و رومو به سمتش برگردوندم .دستمو روی گردنش گذاشتمو پامو روی پاهاش انداختم. صدای خندشو شنیدم. من:صب بخیر جونگ کوکمم .
کوکی: صب بخیر عسلکم چرا چشماتو باز نمیکنی؟؟میخوام چشمای قشنگتو ببینم.
من: نور خیلی زیاده رو به پنجره هم هستم نمیتونم بازشون کنم.  با دسش جلو نورو گرفت. کوکی:حالا چشماتو باز کن طاقت ندارم.چشمامو باز کردمو زل زدم تو چشماش.
کوکی:وای خدای من چشات طوسی سبز شده.
من: ولی قشنگ نیستن.
بلند شد و اخم کرد و داد زد: یاااااا پارک گائول دفه بعد به عشق من چیزی گفتی میکشمت.
خودمووو لوووس کردم و رفتم زیر پتو قایم شدم.
من: هعیییی سر عشقت داد نزن بات قهر میکنه.
کوکی: واسه من زبون در اورده. حالا به حسابت میرسم.
اومد پتو رو کشید. پتو رو سفت گرفته بودم.
من:یاااااا نکن من قهرم .
کوکی: وای دختر لووووس برو کنار ببینم.
دید نمیتونه پتو رو از دستم بگیره از زیر پتو آروم اومد تو دسشو روی شکمم کشید .
من : وای این چیهههه تو این جا چیکار میکنی؟؟؟؟
کوکی: حالا از دسه من قایم میشی جوجه؟؟؟
آروم خزید بالا . پیشش احساس کوچیکی میکردم.
من: یاااا چه قدر بزرگ شدی. این سیکس پکا کجا بوده؟؟؟
کوکی: سه ساله دارم زور میزنم اینطوری بشه دیگه.
من: اینا برا منه دیگههه نه؟؟؟  کوکی: اوهوم.
من: پاشو از روم بلند شو دیگههه.کوکی: باشه چرا میزنی.
با هم پا شدیم رفتیم صبونه بخوریم. من با  تاپ سفید و یه شلوارک مشکی کوکی هم بدون لباس بود و شلوارک کوتا پوشیده بود. صدای زنگ درو شنیدم. کوکی: نگو یکی از دوستاتههه گائووول. من: نه باباااا من به کسی نگفته بودم بیاااااد . رفتم پشت آیفون. کسی واینساده بود. من: کیهههه ؟؟؟؟  یهو همه بچه ها (بی تی اس) پریدند جلو آیفونو گفتند:مهمون نمیخواید؟؟؟؟؟؟
تعجب کرده بودم . من: بیاید بالا بچه هاااا.
درو باز کردمو اومدن تو کوکی دسشویی بود . اومد بیرون صحنه جالبی بود. داشت صورتشو خشک میکرد که بچه ها رو دید و خشکش زد .
جیمین: وااااای کوکی تو دیشب تالا اینطوری بودیییی؟؟؟؟
گائول تو اممم؟؟؟؟
من: جیمین شیییی نه .... ینی خوب آره ... ولی نه اونی که تو فک میکنیااااا.
کوکی :راس میگههه باور کنید.
دیدگاه ها (۱۴)

لطفا دنبال شه خواهش ..

پارت 12:جیمین: باشههه منم باور کردم. کوکی: جیمین هیونگ ببین ...

پارت 10: من : خوب یه ذره بگرد پیداش میکنی دیگه. اومد جلو و گ...

هر کاری میکنم خوابم نمیبره ولی از سر درد دارم میمیرم

همخونه اجباری.. پارت 106."ویو جئون جونگ کوک"دوین هنوز کنارم ...

I can be myself with himPart¹⁶[ویو نیلسو]سوار ماشین شدم..تهی...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط