هرچه با تنهایی من آشناتر می شوی

هرچه با تنهایی من آشناتر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفاتر می شوی

هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی

من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی

مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی

عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی

یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی

#حامد_عسکری
دیدگاه ها (۳)

گرگ سیاه چشم تو دل را درید و رفتجان دادن فجیع دلم را ندید و ...

بگذار سر به سینه من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند راشاید...

ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺍﺕ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺮﮒ ﻣﻦ ، ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺗﻢﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ...

بیستون درد کشان تا به ابد خواهد ماندشاهد قصه تلخی که زشیرین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط