اولین عشق

اولین عشق
پارت ۱۹
[راستی یادم نبود توی این اردو همه ۱۷ سالشونه پرش زمانی زیاده برای کار های دیگه🌚🌚و عکس رمان این میشه ]
دامیان :من رفتم (فقط اومدم ببینم هم گروهیش کیه آخه کری چه فکری کرده این اسکلو گذاشته با آنیا هاه؟)
کریس :راستی آنیا کارت تو سوار کاری عالی بود
آنیا :ممنون......جیلا ماهم باید بریم تو اسطبل
جیلا بلند میشه میرن سمت اسطبل. توی راه جیلا تو ذهنش میگه :پسرای خوش تیپی برات دعوا میکنن
آنیا :چی‌میگی.....منظورت دامیانو کریسن.....شاید از کریس حس علاقه بگیرم ولی دامیان؟ اون هیچ وقت سراغ کسی مثل من.....یدفعه یاد اون حرف دامیان توی مراسم رقص میوفته بعد از اون حرف دامیان خودش پاشد به آنیا درخواست رقص داد.
جیلا :هرچی تو بگی ولی مطمئنی چون اگه به تو علاقه نداره پس اون حرکتاشو چی میگی ؟
آنیا :فعلا بهتره برگردیم(من و اون حتی تو خوابم هم نمی تونم اینو ببینم ولی واقعا یعنی به من علاقه داره؟)
موقع شام میشه و بکی و روبی منتظر آنیا بودن
بکی :چرا نمیاد این
روبی :نکنه اون آلیس کثافت بلایی سرش آورده باشه
که آنیا رو از دور میبینن که داره براشون دست تکون میده
آنیا :وای ببخشید اگه خیلی منتظرتون گذاشتم
روبی :چیشده چرا انقدر نفس نفس میزنی
آنیا :یکم زیاد امروز تمرین اسب سواری داشتم
بکی :شنیدم اسبتو خود لوید جونم برات گرفته تا راحت تر باهاش یاد بگیری
آنیا :چی گفتی ؟
بکی :همین که شنیدی یعنی واقعا نمیدونستی؟معمولا همین کارو برای بچه پولددرا میکنن.مثلا دامیان و من و روبی هم اینطوری هستیم که از لوازم اردوگاه استفاده نمیکنیم
آنیا :هوم باشه راستی هم گروهیم افتاده کریس
بکی و روبی :چیییییییی؟
بکی :وای الان یعنی واکنش دامیان چیه ؟
ردبی :حرس میخوره یا کریس رو خفه میکنه؟
آنیا :بچه ها کریس موقتیه فعلا با هم همگروه هستیم
بکی :باشه بابا
آنیا :راستی امروز یکی از بچه ها روی بالشتم ژل مو ریخته بود
روبی :کار آلیسه اون همیشه اینجوری میکنه مخصوصا چون تو محبوبی شاید بدترش هم بکنه
بکی :دلم به حالت میسوزه آنیا جونم
آنیا :ترجیح میدم با یه گاو هم خوابگاهی بشم ولی با آلیس نه
بکی :راستی آنیا فردا کلاس شنا داریم یادت که هست
آنیا یهو بدنش میلرزه :ک...کلا....کلاس......شنا؟
بکی :وای راستی یادم نبود تو از آب میترسی نه ؟نگران نباش خیلی خوب میتونی باهاش کنار بیایی دختر فقط خودتو رها کن باشه ؟
آنیا :گفتنی آسونه ولی نمیدونی چه حسی داره
بکی :فعلا نگران نباش
شب میشه و همه میرن که بخوابن ولی آنیا میره سمت اسطبل و میبینه جیلا هنوز بیداره :امم....جیلا هنوز بیداری
جیلا :اهم ببینم اینجا چیکار میکنی ؟
آنیا :یکم احساس بدی داشتم
برای همین اومدم
جیلا :خب احساس میکنم درباره اون دوتا پسره نه ؟
آنیا :یجورایی درباره دامیانه اون تا یکی دو سال پیش همیشه به من تیکه مینداخت ولی این اواخر خیلی با من خوبه و هوامو هم داره
جیلا :من یه انسان نیستم و یه اسبم ولی اسن میتونه به این معنی باشه که اون بهت علاقه داره
آنیا :همم ولی الان واقعا خوابم میاد
جیلا‌ :بله چون نصف شبی پاشدی اومدی اینجا اگه کری بفهمه پوست هردومون کنده است
آنیا :اوم .......باشه.....
صبح وقتی آنیا بیدار میشه میره همه کاراشو میگیره میره سر سالن غذا خوری
بکی و روبی هم که داشتن عین همیشه برای آنیا و دامیان سنارسو میچیدن
آنیا :سلام بچه ها
بکی و روبی :سلام آنیا
بکی :خب برای کلاس شنا آماده ای ؟
آنیا :چیییییییییییییی؟
بکی :حافظه انسانه یا ماهی
روبی :بدو جون ۱ ساعت دیگه باید حاضر شیم و بریم
خلاصه آنیا و نیلا ته صف بودن و آلیس و آماندا هم اول ص‌ف روی سکوه و آلیس برای جلب توجه دامیان یجور شیرجه زد که آب بپاشه به نصف بچه ها
نیلا :آنیا سان میدونستی این عمیق ترین دریاچه این کشوره؟
آنیا :نه (نه و نمیخواستمم بدونم)
تا کم کم نوبت میرسه به آنیا و نیلا .....نیلا خیلی راحت میپره ودامیانم که زود تر از همه تموم کرده بود با جیمز و آلبرت (دوست پسر روبیه بله جمع جمعه بچه خوشگلاست )داشتن حرف میزدن که آلیس هم کم کم داشت به دامیان نزدیک میشد آنیا هم با اینکه ترسیده بود میپره ولی بعد ۱۰ ثانیه غرق میشه و فقط چند تا حباب میاد بالا که دامیان و کریس هم نگران آنیا بودن که دامسان متوجه حبابا میشه عین برق میپره تو آب و آنیا رو درحالی که داره آروم چشماشو میبنده میبینه و سریع میارتش بالا
دامیان :آنیا حالت خوبه؟......میتونی صدامو بشنوی؟
بعد آنیا آب بالا میاره و آروم چشماشو باز میکنه
تا پارت بعدی خودافظ
دیدگاه ها (۲)

پروف جدید رو با بچه ها ست کردیمروبی ناناسم:@ruby_hosinoکانا ...

اولین عشق پارت ۱۸کری :اون هیولا داشت میگشت وتا یه دفعه بومم ...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۷اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سر...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۵۸《فصل دوم پارت ۱۷》بکی : خواهش میکنم ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط