(sad)

(sad)

خسته ام مثل جواني که پس از سربازي / بشنود يک نفر از نامزدش دل برده

مثل يک افسر تحقيق شرافتمندي/ که به پرونده ي جرم دخترش برخورده

خسته ام مثل پسر بچه که درجاي شلوغ / بين دعواي پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضي شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ي مردم شده است

خسته مثل پدري که پسر معتادش/ غرق در درد خماري شده فرياد زده

مثل يک پيرزني که شده سربار عروس/ پسرش پيش زنش بر سر او داد زده

خسته ام مثل زني حامله که ماه نهم/ دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردي که قسم خورده خيانت نکند/ زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدري گوشه ي آسايشگاه/ که کسي غير پرستار سراغش نرود

خسته ام بيشتر از پير زني تنها که / عيد باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

خسته ام کاش کسي حال مرا مي فهميد/ غير از اين بغض که در راه گلو سد شده است

شده ام مثل مريضي که پس از قطع اميد/ در پي معجزه اي راهي مشهد شده است...
دیدگاه ها (۳)

تومرا آزردی ...که خودم کوچ کنم از شهرت ...تو خیالت راحت ...م...

ﺭﻓﯿﻖ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻣﺮﺩ،ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾ...

ﺣﺴــــﺎﺏ ﻭ ﮐـــﺘﺎﺏ ﺩﻧﯿـــﺎ ﺭﻭ ﮐـــﻪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ !!!...ﺍﺯ ﻓﺮﻣـ...

گاهی هم اینجوری فکر کنیم بد نیست.اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ.ﺩستهایش ﺍﺯ...

《검은 마음》پارت سوم کتابخانه‌ی قدیمیساعت ۸:۴۷ شب.سئول زیر نور چر...

پارت۳آرتم به آرامی زمزمه کرد:"دنبال کردن؟شاید. یا شاید فقط د...

وسواس خون P:2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط