گاه آدم، خود آدم، عشق است،
گاه آدم، خود آدم، عشق است،
بودنش عشق است، رفتن و نگاه کردنش عشق است.
دست و قلبش عشق است،
در تو می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی.
بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده،
شاید نخواهی هم،
شاید هم بخواهی و ندانی، نتوانی که بدانی..!
محمود دولت آبادی
بودنش عشق است، رفتن و نگاه کردنش عشق است.
دست و قلبش عشق است،
در تو می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی.
بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده،
شاید نخواهی هم،
شاید هم بخواهی و ندانی، نتوانی که بدانی..!
محمود دولت آبادی
- ۲.۴k
- ۰۸ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط