Hidden lovepart
Hidden love=part6
مکالمه ی جیسونگ با لینو
☆بله
♡صدات چرا اینجوریه؟ گریه کردی؟کی اذیتت کرده؟
☆نه هیچی نشده از خواب بیدار شدم
♡الکی نگو
☆راست میگم
♡من از دروغ خوشم نمیاد
☆دروغ نمیگ.....
تا هان میخواست حرفش رو بزنه سونگمین صداش کرد
◇جیسونگ خاله عملش توم شد بیا
♡خاله کیه؟
☆امم هیچکی
♡بهم بگو کیه اگه اینجوری کنی...
☆مامانم
♡مامانت عمل کرده؟چرا؟حالش بد شده؟
☆ببخشید لبنو من باید برم بعدا بهت زنگ میزنم
_________________________________________________
Leeknow:
هان الان حالش بده؟ نمیدونم برم پیشش؟میرم
لینو شال و کلاه کرد و راه افتاد و بعد نیم ساعت به بیمارستان رسید
سریع رفت پیش جیسونگ دیدی یه کاغذ توی دستشه و گریه
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
دکتر= ¥
فلش بک به موقعی که مادر هان عملش تموم شد:
¥وضعیت مادرتون خیلی بده به گردنش خیلی آسیب رسیده و شاید قطع نخا بشه
☆چ....چی؟
¥عمل ها تا الان فایده ای نداشت اگه بخوایم یه عمل نخا کنیم هزینش خیلی بالاست
☆چقدره؟(با گریه)
¥این عمل 10 میلیون شد و عمل بعدی 70 میلیون به بالا هست
☆باید فکر کنم
¥باشه فکراتون رو بکنید
پایان فلش بک*
لینو رفت سمت هان و بغلش نشست
هان سرش رو آورد بالا و دید لینو بغلش نشسته
☆لینو هق تو هق اینجا چیکار هق مکنی هق
♡چرا بهم زودتر نگفتی
و بعد هان رو بغل کرد
Han:
تنها چیزی که میتونه آرومم کنه گرمای بغلشه هروقت بغلم میکنه حس خیلی خوبی بهم میده
Leeknow:
وقتی بغلش کردم گریش بیشتر شد و بعد چند دقیقه آروم شد و از بغلم در اومد
☆لینو هق مامانم هق شاید هق قطع نخا بشه هق
♡چییی؟
☆چیکار کنم؟ من بجز اون هیچ کس رو ندارم(گریههه)
♡من هستم نگران نباش
☆تو؟(گریه)
♡آره من پشتت هستم هر اتفاقی بیوفته
☆من نمیخوام تورو توی دردسر بندازم
♡تو منو توی دردسر نمیندازی حرف الکی نزن
♡اون برگه رو بده به من ببینم چیه
☆اگه پیشم باشی یا این کار ها رو برام انجام بدی شایعه برات درست میکنن
♡اصلان برام مهم نیست الان فقط تو برام مهمی
☆من؟...
مکالمه ی جیسونگ با لینو
☆بله
♡صدات چرا اینجوریه؟ گریه کردی؟کی اذیتت کرده؟
☆نه هیچی نشده از خواب بیدار شدم
♡الکی نگو
☆راست میگم
♡من از دروغ خوشم نمیاد
☆دروغ نمیگ.....
تا هان میخواست حرفش رو بزنه سونگمین صداش کرد
◇جیسونگ خاله عملش توم شد بیا
♡خاله کیه؟
☆امم هیچکی
♡بهم بگو کیه اگه اینجوری کنی...
☆مامانم
♡مامانت عمل کرده؟چرا؟حالش بد شده؟
☆ببخشید لبنو من باید برم بعدا بهت زنگ میزنم
_________________________________________________
Leeknow:
هان الان حالش بده؟ نمیدونم برم پیشش؟میرم
لینو شال و کلاه کرد و راه افتاد و بعد نیم ساعت به بیمارستان رسید
سریع رفت پیش جیسونگ دیدی یه کاغذ توی دستشه و گریه
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
دکتر= ¥
فلش بک به موقعی که مادر هان عملش تموم شد:
¥وضعیت مادرتون خیلی بده به گردنش خیلی آسیب رسیده و شاید قطع نخا بشه
☆چ....چی؟
¥عمل ها تا الان فایده ای نداشت اگه بخوایم یه عمل نخا کنیم هزینش خیلی بالاست
☆چقدره؟(با گریه)
¥این عمل 10 میلیون شد و عمل بعدی 70 میلیون به بالا هست
☆باید فکر کنم
¥باشه فکراتون رو بکنید
پایان فلش بک*
لینو رفت سمت هان و بغلش نشست
هان سرش رو آورد بالا و دید لینو بغلش نشسته
☆لینو هق تو هق اینجا چیکار هق مکنی هق
♡چرا بهم زودتر نگفتی
و بعد هان رو بغل کرد
Han:
تنها چیزی که میتونه آرومم کنه گرمای بغلشه هروقت بغلم میکنه حس خیلی خوبی بهم میده
Leeknow:
وقتی بغلش کردم گریش بیشتر شد و بعد چند دقیقه آروم شد و از بغلم در اومد
☆لینو هق مامانم هق شاید هق قطع نخا بشه هق
♡چییی؟
☆چیکار کنم؟ من بجز اون هیچ کس رو ندارم(گریههه)
♡من هستم نگران نباش
☆تو؟(گریه)
♡آره من پشتت هستم هر اتفاقی بیوفته
☆من نمیخوام تورو توی دردسر بندازم
♡تو منو توی دردسر نمیندازی حرف الکی نزن
♡اون برگه رو بده به من ببینم چیه
☆اگه پیشم باشی یا این کار ها رو برام انجام بدی شایعه برات درست میکنن
♡اصلان برام مهم نیست الان فقط تو برام مهمی
☆من؟...
- ۵.۴k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط