Mine

Mine✨
Part:6

جونگکوک ادم مهربونی بود ولی تعداد بسیار کمی این روی مهربونشو میدیدن
همه فکر میکردن اون احساسات نداره و اصلا هیچی از محبت حالیش نیست
درحالی که وقتی پاش برسه اون مهربونترین و البته دارنده آغوشی بسیار گرم و مهربونه
ولی کمتر کسی اینو میدونست
شاید بهتره بگیم فقط برادرش لوکاس بود که میدونست جونگکوک واقعا چه آدمیه
برای جونگکوک هم یه هفته زود گذشت
استرسی نداشت و البته خوشحال هم نبود
چون به اجبار قرار بود ازدواج کنه و اگر بخاطر اصرار های برادر بزرگش نبود اصلا تن به این ازدواج نمیداد
اون همیشه درگیر کارش بود و تا الان حتی بایه دختر هم خوشگذرونی نکرده بود
چون توی سن کم به این مقام رسید وقت هیچ کار دیگه ای رو نداشت
برای همین حتی نمیدونست با یه دختر باید چطور رفتار کنه
طبق اطلاعاتی که از رایلی دراورده بود اتاق زیبایی رو براش درست کرد که دقیقا اتاقش روبه روی اتاق خوده جونگکوک بود
حتی برای خرید لباس عروس هم خودش شخصا رفته تا انتخاب کنه و چیز بسیار زیبا و البته گرونی رو انتخاب کرد
عروسی قرار بود توی باغ‌ خونه جونگکوک برگزار بشه همه چیزو آماده کرده بود
جونگکوک هم صبح خیلی زود بیدار شد و اول یه دوش گرفت و بعد به یسری از کارهاش رسید
ساعت ۸ و نیم رو نشون میداد
برای آماده کردن جونگکوک اومده بودن
موهاش رو درست کردن
کت و شلوار شیکی به تن کرد
و آماده عروسی شده بود
مهمانان همه رسیده بودن و الان فقط منتظر حضور عروس بودن


اگر پارت هفت و هشت رو میخواین امروز بزارم لایکای این پست و به ۱۷ و یا ۲۰ برسونید
حمایت فراموش نشه ستاره هامممم ✨✨
دیدگاه ها (۲)

Mine✨Part:5یک هفته مثل برق و باد گذشت و روز عروسی از راه رسی...

Mine✨Part:4رایلی: ولی بابا من نمیتونم قبول کنم چطور از من می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط