رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۱

لیدیا: بعد از دو سال که وکیل شدم... میتونم بگم بیشتر وقتم سر یک نفر رفت.. اره اون یک نفر بزرگترین مافیای جهانه.. لیام 28 سالشه و به شدت.. قوی و بی رحمه... حدودا ساعتای یک شب بود.. میخواستم برگردم خونه.. توی راه صدای شلیک گلوله اومد... سریع برگشتم ببینم چخبره.. درست حدس زدم.. خودشه... اون لیامه.. گوشیمو در میارم تا مدرک جمع کنم اما گوشیم از دستم میوفته و صداش داخل کوچه ی خلوت میپیچه

لیام : وقتی اون صدا بگوشم رسید برگشتم و اطراف رو نگاه کردم .. دیدم یه دختر داره فرار میکنه.. فهمیدم که میخواد مدرک جمع کنه.. رفتم دنبالش و گرفتمش ... دیدم همونیه که دنبالش میگشتم .‌.. اما همون شب هم فهمیدم این دختر تصمیم داره با مدرک هاش منو نابود کنه و کلا از وقتی وکیل بوده دنبال من بوده ... من با خودم بردمش

پارت بعد رو بنویسیم؟
دیدگاه ها (۰)

رمان جواهری در مافیا پارت ۲لیدیا:...چشمامو باز میکنم... سعی ...

رمان جواهری در مافیا پارت ۳لیدیا:( وایسااا... مرتیکهههه...)...

رمان جواهری در مافیا شخصیت ها / لیدیا / لیام / الیاسمقدمه=لی...

• دخـٺࢪ بـا خـࢪگـوݜ ݐاݐیوݩےᩘຼꨶ᮫ِ🎀🍼𖧵ֹֺ໋໋݊🌸.。.:*・°🍓.。.:*・🧸。.:*...

راز یک وکیل مدافع♟️⁵ویو دایون:ساعتای شیش و نیم صبح بود که بی...

پارت سوم تانحیرو و کانائوذهن تانجیرو(رفتیم خوابیدیم و بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط