ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
رفتم سمتش و زدم به سرش
-با زن من درست صحبت کن.
+هی
-خب حالا-
+چیه نکنه میخوای دوباره زنجیرم کنی؟
-چی
با نق نق پاهاشو رو تخت کوبید
+منو نبند عوضی ( بغض)
نمی‌خواستم ببندمش ولی تصمیم گرفتم یکم اذیتش کنم
-ولی باید تنبیهتو کامل کنم
+نمیخواممم(اخم)
-سریع بخور برو وایستا می‌خوام زنجیرارو ببندم
که گریش گرفت
+کاش هق..اون موقع فرار هق میکردم (گریه)
الان باید چه غلطی بکنم؟بغلش کنم؟هوفی کشیدم کشیدمش تو بغلم سوپ و کنار گذاشتم و سرشو نوازش کردم سرشو تو بغلم فشرد و گریه کرد
-هیشش.. شوخی کردم
با مشتاش به سینه پر از زخمم زد
+دروغگوی حرومزاده (بغض)
-فاک...آخ
سریع پاشد
+چیشد؟حالت..حالت خوبه؟ببخشید
-چقدر بدبختم..باید ۷ روز اینطوری تحملت کنم؟؟
شونه ای بالا انداخت و چشم غره ای رفت
+میتونی بزاری برم. من راضیم تو هم لازم نیست تحملم کنی
نیشخندی زدم
-بالاخره تو مال منی..حالا هم بسه برو و پدتو بزار و بیا سوپتو بخور.
با عصبانیت پاشد و رفت WC
-الحق که خنگی‌..
بعد چند دقیقه از دستشویی در اومد
+چرا اینجوریه ایننن واییییی
-خیلی سوسولی..از پلاگ که بدتر نی
+جونگکوک (بغض)می‌خوام برم بیرون
-نمیشه
دیدگاه ها (۶)

ویو جونگکوک با عصبانیت جیغ جیغ کرد+میرمممم...میرمممممبیخیال ...

ویو جونگکوکعصبی شدم..این دختره همونی نبود که التماسم میکرد ش...

ویو نویسندهجونگکوک تصمیم گرفت آت و به یه اتاق دیگه ببره اما ...

عشق واقعی p24

وقتی مافیاست و اجباری باهاش ازدواج کردیم و اون دوسمون داره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط