ادامه چپتر دوم

ادامه چپتر دوم

صدای ران از آن طرف آمد، اما آکاری فقط تکه‌هایی از حرف‌ها را می‌شنید. سانزو اخم کرد و در نهایت گفت:
«امشب؟... باشه. ولی... یکی رو هم باید با خودم بیارم.»

وقتی تماس تمام شد، سانزو به آکاری نگاه کرد. نگاهش این بار جدی‌تر بود.
«رفیقم بود. باید امشب یه جایی برم. و تو هم باید بیای.»

آکاری شوکه شد. «من؟ چرا من باید بیام؟ من فقط بهت کمک کردم، دیگه ربطی بهم نداره.»

سانزو لبخند ضعیفی زد که بیشتر شبیه یک پوزخند بود.
«حالا دیگه ربط داره، دکتر. تو خونت تو رگ‌های منه. و تو دنیای ما، این یعنی تو وارد شدی. اگه نیای، ممکنه بعداً برای خودت خطرناک بشه.»

آکاری احساس کرد دیوارهای آپارتمان کوچکش تنگ‌تر شده‌اند. باران دوباره شروع به باریدن کرده بود. او نمی‌دانست که این تصمیم، آغاز درگیری او با یکی از خطرناک‌ترین باندها توکیو — بانتن — خواهد بود.

**پایان چپتر ۲**
دیدگاه ها (۰)

چپتر پنجمانتقال به طبقه بالا، یعنی ورود به «منطقه ممنوعه». ح...

چپتر ششمدود غلیظ ناشی از انفجار، فضای اتاق را پر کرده بود. ش...

**چپتر ۲: صدای زنگ ناشناس**نور صبح زود از لای پرده‌های نازک ...

چپتر ۱: خون روی سنگفرشباران ریز و سرد توکیو مثل همیشه بی‌رحم...

تکپارتی رندوم

دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁* شب س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط